شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
جمع آمدنِ اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى ٧ جهت طلب شفا به دعاى او
|
صومعه عيسى است خوانِ اهل دل |
هان و هان اى مبتلا اين در مَهِل |
|
|
جمع گشتندى ز هر اطراف، خَلق |
از ضَرير و لنگ و شلّ و اهلِ دَلق |
|
|
بر درِ آن صومعه عيسى صَباح |
تا به دَم اوشان رهاند از جُناح |
|
|
او چو فارغ گشتى از اورادِ خويش |
چاشتگه بيرون شدى آن خوب كيش |
|
|
جُوق جوقى مبتلا ديدى نزار |
شِسته بر در در اميد و انتظار |
|
|
گفتى اى اصحابِ آفت از خدا |
حاجت اين جملگانتان شد روا |
|
|
هين روان گرديد بىرنج و عَنا |
سوى غفّارى و اكرام خدا |
|
|
جملگان چون اشتران بسته پاى |
كه گشايى زانوىِ ايشان به راى |
|
|
خوش دوان و شادمانه سوى خان |
از دعاى او شدندى پا دوان |
|
ب ٣٠٦- ٢٩٨ جمع آمدن اهل آفت: مأخذ آن آيههاى ٤٩ سوره آل عمران و ١١٠ سوره مائده است.
«وهب بن منبّه گفت كه روز بودى كه پنجاه هزار كس مداوات كردى از اين بيماران و اسيران و نابينايان و ديوانگان. هر كس كه طاقت داشتى بَرِ عيسى رفتى و آن كه نتوانستى رفتى، عيسى بر او خود رفتى.» (كشف الاسرار، ج ٢، ص ١٢٣، و نگاه كنيد به: انجيل يوحنا، فصل پنجم، آيههاى ١- ٩) ضرير: نابينا.
لنگ: براى پاىِ از كار افتاده، و «شَل» براى دست و پا هر دو به كار مىرود.
اهل دلق: كنايت از درويش و مستمند.
دَم: دميدن، نفس، دعا.
جُناح: گناه. لكن در بيت به معنى آفت و رنج است.