شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١ - قصه اهل سبا و طاغى كردن نعمت ايشان را
|
عابدى در كوه لبنان بُد مقيم |
در بن غارى چو أصحاب الرَّقيم |
|
(نگاه كنيد به: منظومه نان و حلوا) حق نعمت گروگان دل بودن: فرض است حق نعمت قديم را گزاردن.
آب حيات: استعاره از سخنان عرفانى. (اهل دل با سخنانِ چون آب زندگانى دلهاى مرده را زنده مىكنند.) سُكر: در لغت به معنى مستى، و در اصطلاح صوفيان حالت بىخبرى است از خود، كه در مشاهده جمال معشوق دست دهد.
وَجد: حالت طربى است كه در شهود براى سالك پديد آيد.
چرب ديگ: كنايت از داشتن خوردنىهاى گوارا.
ثَريد: تريد.
مرده ريگ: ميراث.
ثريد مرده ريگ: كنايت از سود اندك. متاع قليل.
اولياى حق، مربى فكر و غذا دهنده روحاند. شرط وفا و مروّت آن است كه ملازمت آنان را گزينند و بر درگاهشان نشينند، و از موهبتِ فكرىشان بهرهمند گردند. ناسپاساند كسانى كه در پى پرورش تن و بهرهمندى از لذتهاى جسمى از آنان روى مىگردانند و به در دولتمندان شتابانند.