شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٣ - باز جواب انبيا
بعد نوميدى ...: نظير:
|
در نوميدى بسى اميد است |
پايان شب سيه سپيد است |
|
(نظامى، ليلى و مجنون، ص ٨٧) سنگين: سركش، متمرّد. (لغت نامه، به نقل از ناظم الاطباء) نصيحت ناپذير.
با قبولى كار نبودن: وظيفه پيمبران ابلاغ فرمان حق است و با قبولى يا ناقبولى مردم كارى ندارند.
در ريگ كاريدن: كنايت از تبليغ كردن كافران و سركشان.
دشمنرو: دشمن، كه ديدن روى او نخواهند، خصم.
منفك: جدا.
نوميدى از رحمت خدا بزرگترين گناه است و جز كافران از بخشايش او نوميد نباشند.
پيمبران آن مردم سنگ دل را اندرز مىدادند كه خدا بندگان را مختار آفريده است و گر نه فرستادن پيمبران معنى نداشت. وظيفه ما ابلاغ دعوت پروردگار به شماست. ما به انكار شما از دعوت خود باز نمىايستيم. چرا كه فرستاده خداييم و مزد خود را از او مىخواهيم. ما به انكار شما از پاى نمىنشينيم، چرا كه خدا را با خود مىبينيم. رحمت او با ماست بدين رو دلهامان هميشه با صفاست.
|
سيصد و نه سال آن اصحاب كهف |
پيششان يك روز بىاندوه و لَهف |
|
|
و آن گهى بنمودشان يك روز هم |
كه به تن باز آمد ارواح از عدم |
|
|
چون نباشد روز و شب يا ماه و سال |
كى بود سيرى و پيرى و ملال |
|
|
در گلستان عدم چون بىخودى است |
مستى از سغراق لطف ايزدى است |
|
|
لَم يَذُق لَم يَدرِ هر كس كو نخورد |
كى به وهم آرد جُعَل أنفاسِ وَرد |
|
|
نيست موهوم را بدى موهوم آن |
همچو موهومان شدى معدوم آن |
|
|
دوزخ اندر وَهم چون آرد بهشت |
هيچ تابد روى خوب از خوك زشت |
|
|
هين گلوى خود مبُر هان اى مُهان |
اين چنين لقمه رسيده تا دهان |
|
|
راههاى صعب پايان بردهايم |
ره بر اهل خويش آسان كردهايم |
|
ب ٢٩٤٦- ٢٩٣٨ اصحاب كهف: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣١٨٧/ ١.