شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٣ - حكايت آن دزد كه پرسيدند چه مىكنى نيم شب در بن اين ديوار گفت دهل مىزنم
حكايت آن دزد كه پرسيدند چه مىكنى نيم شب در بُن اين ديوار گفت دهل مىزنم
|
اين مثل بشنو كه شب دزدى عنيد |
در بن ديوار حفره مىبريد |
|
|
نيم بيدارى كه او رنجور بود |
طق طق آهستهاش را مىشنود |
|
|
رفت بر بام و فرو آويخت سر |
گفت او را در چه كارى اى پدر |
|
|
خير باشد نيم شب چه مىكنى |
تو كه اى گفتا دهل زن اى سنى |
|
|
در چه كارى گفت مىكوبم دهل |
گفت كو بانگ دهل اى بو سُبُل |
|
|
گفت فردا بشنوى اين بانگ را |
نعره يا حسرتا وا ويلتا |
|
|
آن دروغ است و كژ و بر ساخته |
سرّ آن كژ را تو هم نشناخته |
|
ب ٢٨٠٤- ٢٧٩٨ در برخى كتابهاى داستانى اين گفت و شنود را به ملا نصر الدين و همراه او نسبت دادهاند.
عَنيد: سركش، لجوج.
حُفرَه بريدن: نقب زدن، سوراخ كندن.
بو سُبُل: يكى از معنىهاى «بو» (ابو) كه هم اكنون هم در تداول عرب به كار مىرود نسبت است، چنان كه گويند: ابو سُكّر شكرى، شكر فروش. بدين معنى «بو سُبُل» راهگذر و غريب معنى مىدهد و معنىهاى ديگر كه براى آن نوشتهاند متكلّفانه است.
يا حسرتا وا ويلتا: دريغا، اى واى. و در آن اشارتى است به آيه: يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ. (يس، ٣٠) آن: اشارت است به مثال خرگوش كه قوم سبا آوردند.
اين داستان براى نشان دادن آن است كه نفس أماره يا شيطان پيوسته در بنياد عقيدت آدمى رخنه مىكند و ايمان او را مىبَرَد و او بىخبر، تا قيامت كه از حقيقت آگاه شود.