شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٥ - جواب آن مثل كه منكران گفتند از رسالت خرگوش پيغام به پيل از ماه آسمان
|
تا ابد از ظلمتى در ظلمتى |
مىروند و نيست غوثى رحمتى |
|
ب ٢٨٢٤- ٢٨٠٥ رسالت خرگوش: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٣٧/ ٣.
آب حيوان: چشمهاى در ظلمات كه خضر از آن نوشيد و زندگانى جاودانى يافت و در اين بيت مقصود معرفت است.
شغال: خرگوشى كه خود را رسول ماه خواند.
خشيت: بيم.
مه: استعارت از پيمبر كه دل او از نور الهى روشن است.
آفتاب آفتاب آفتاب: مقصود تجلى حضرت حق است، چنان كه در قرآن كريم است: اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ. (نور، ٣٥) شغاف: در لغت به معنى «پرده دل» است، و در اينجا «استتار» مقصود است.
حُنوط: آن چه پس از غسل بر مرده پاشند از بوى خوش چون سدر و كافور.
شهرستان لوط: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٧/ ٣.
سه مرغ پران: اشارت است به داستان ابابيل و سنگ افكندن آنان بر لشكر ابرهه و كشتن آنان را. (نگاه كنيد به: تفسير سوره فيل، و به: تاريخ تحليلى اسلام، از نگارنده، ص ١٥) روح: مقصود روح الامين جبرئيل است كه اسب خود را در دريا راند تا اسب فرعون كه سركشى مىكرد پى او برود. «فرعون خواست تا عنان باز كشد جبرئيل ٧ بر ماديان نشسته بود در پيش فرعون آمد. اسب فرعون بوى آن ماديان بيافت و آهنگ به وى داد.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ١٢) ثمود: قومى كه مسكن آنان ميان حجاز و شام بود. صالح (ع) بر آنان فرستاده شد و معجزه او ناقه بود. آن مردم ناقه را پى كردند و عذاب الهى بر ايشان فرود آمد. نام ثمود در آيههايى از قرآن كريم آمده است.
صَرصَر: باد تند.
عاد: قومى كه در جنوب عربستان مىزيستند و هود بر آنان مبعوث گرديد و آنان نافرمانى كردند. باد تند بر آن قوم مسلط شد و از ميانشان برد. عاد پدر شدّاد معروف است.