شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٢ - حكايت خرگوشان كه خرگوشى را پيش پيل فرستادند كه بگو كه من رسول ماه آسمانم پيش تو كه از اين چشمه آب حذر كن چنان كه در كتاب كليله تمام گفته است
حكايت خرگوشان كه خرگوشى را پيش پيل فرستادند كه بگو كه من رسول ماه آسمانم پيش تو كه از اين چشمه آب حذر كن چنان كه در كتاب كليله تمام گفته است
|
اين بد آن ماند كه خرگوشى بگفت |
من رسول ماهم و با ماه جفت |
|
|
كز رمه پيلان بر آن چشمه زلال |
جمله نخجيران بُدند اندر وبال |
|
|
جمله محروم وز خوف از چشمه دور |
حيلهاى كردند چون كم بود زور |
|
|
از سر كُه بانگ زد خرگوش زال |
سوى پيلان در شب غرّه هلال |
|
|
كه بيا رابع عشر اى شاه پيل |
تا درون چشمه يابى اين دليل |
|
|
شاه پيلا من رسولم پيش بيست |
بر رسولان بند و زجر و خشم نيست |
|
|
ماه مىگويد كه اى پيلان رويد |
چشمه آنِ ماست زين يك سو شويد |
|
|
ور نه من تن كور گردانم، ستم |
گفتم از گردن برون انداختم |
|
|
ترك اين چشمه بگوييد و رويد |
تا ز زخم تيغ مه ايمن شويد |
|
|
نك نشان آن است كاندر چشمه ماه |
مضطرب گردد ز پيل آب خواه |
|
|
آن فلان شب حاضر آ اى شاه پيل |
تا درون چشمه يابى زين دليل |
|
|
چون كه هفت و هشت از مه بگذريد |
شاه پيل آمد ز چشمه مىچريد |
|
|
چون كه زد خرطوم پيل آن شب در آب |
مضطرب شد آب و مه كرد اضطراب |
|
|
پيل باور كرد از وى آن خطاب |
چون درون چشمه مه كرد اضطراب |
|
|
ما نه ز آن پيلان گوليم اى گروه |
كه اضطراب ماه آردمان شكوه |
|
|
انبيا گفتند آوه پند جان |
سختتر كرد اى سفيهان بندتان |
|
ب ٢٧٥٢- ٢٧٣٧ مأخذ اين داستان حكايت مفصلى است كه در كليله و دمنه (ص ٢٠٢- ٢٠٥) آمده است، و مولانا چنان كه شيوه اوست از اين داستان نتيجهاى معنوى و عارفانه مىگيرد.