شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٣ - حكايت خرگوشان كه خرگوشى را پيش پيل فرستادند كه بگو كه من رسول ماه آسمانم پيش تو كه از اين چشمه آب حذر كن چنان كه در كتاب كليله تمام گفته است
خلاصه داستان اينكه پيلان بر سرزمينى در آمدند كه در آن جا خرگوشان بسيار بود.
برخى از خرگوشان زير دست و پاى پيلان سوده شدند. خرگوشان چون چنين ديدند نزد ملك خود رفتند. وى گفت زيركان شما فراهم آيند تا مشورتى كنيم. يكى از آنان كه پيروز نام داشت از ملك خواست او را به رسولى نزد شاه پيلان فرستد. ملك خرگوشان پذيرفت. شبى كه ماه نور خود را گسترده بود پيروز به جايگاه پيلان رفت و از بيم سوده شدن زير پاى آنان، بر بلندى شد و از آن جا ملك پيلان را آواز داد كه ماه مىگويد تو بىرخصت به چشمه من در آمدهاى بر فور تو را تنبيه كنم و اگر در اين پيام به شك باشى هم اكنون بيا كه من در چشمهام. ملك پيلان بر سر چشمه رفت. عكس ماه در آب ديد.
خرگوش گفت اندكى آب به خرطوم برگير. چنان كرد. آب بجنبيد. خرگوش گفت: ماه از اين بىادبى آزرده شد. بر فور سجده كن. پيل چنان كرد و پيلان را از آن سرزمين ببرد و خرگوشان آسوده شدند.
جفت: يار، هم دم.
وَبال: رنج، سختى.
زال: پير سالخورده، ليكن در اين بيت بيشتر معنى «كار آزموده» مقصود است.
غرّه: شب نخستين از ماه قمرى. (چنان كه مىبينيم نقل نصر اللّه منشى با سروده مولانا اندك تفاوت دارد و مولانا در آن تغييرى داده است.) رابع عشر: چهاردهم. ولى در بيت ٢٧٤٨ شب پانزدهم را «شب موعد» گفته است.
پيش بيست: كنايت از آن كه بشنو، گوش دار.
بر رسولان ... ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ. (مائده، ٩٩) (المَأمُورُ مَعذُورٌ.) چشمه آن ماست: چنان كه در كليله و دمنه آمده است: «آخر چشمهاى يافتند كه آن را قمر خواندندى.» سِتم: بعض شارحان هندى در توجيه اين واژه به بىراهه رفتهاند: «ستم به معنى ديده است، ديده و دانسته كورتان گردانم.» «ستمى كه شما بر من مىكنيد با شما ظاهر ساختم.» «كورتان مىكنم با خطر ستمى كه بر خرگوشان مىكنيد.» نيكلسون ستم را مفعول گفتن گرفته است: «من ستم شما را اعلان كردم.» از ميان همه اين توجيهها، نظر ولى محمد اكبر آبادى درستتر به نظر مىرسد چرا كه يكى از معنىهاى ستم، ديده و دانسته است.