شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٢ - دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
|
چون دقوقى آن قيامت را بديد |
رحم او جوشيد و اشك او دويد |
|
|
گفت يا رب منگر اندر فعلشان |
دستشان گير اى شه نيكو نشان |
|
|
خوش سلامتشان به ساحل باز بر |
اى رسيده دست تو در بحر و بر |
|
|
اى كريم و اى رحيم سرمدى |
در گذار از بد سگالان اين بدى |
|
|
اى بداده رايگان صد چشم و گوش |
بىز رشوت بخش كرده عقل و هوش |
|
|
پيش از استحقاق بخشيده عطا |
ديده از ما جمله كفران و خطا |
|
|
اى عظيم از ما گناهان عظيم |
تو توانى عفو كردن در حريم |
|
|
ما ز آز و حرص خود را سوختيم |
وين دعا را هم ز تو آموختيم |
|
|
حرمت آن كه دعا آموختى |
در چنين ظلمت چراغ افروختى |
|
|
همچنين مىرفت بر لفظش دعا |
آن زمان چون مادران با وفا |
|
|
اشك مىرفت از دو چشمش و آن دعا |
بىخود از وى مى بر آمد بر سما |
|
|
آن دعاى بىخودان خود ديگر است |
آن دعا زو نيست گفت داور است |
|
|
آن دعا حق مىكند چون او فناست |
آن دعا و آن اجابت از خداست |
|
|
واسطه مخلوق نه اندر ميان |
بىخبر ز آن لابه كردن جسم و جان |
|
|
بندگان حق رحيم و بردبار |
خوى حق دارند در اصلاح كار |
|
|
مهربان بىرشوتان ياريگران |
در مقام سخت و در روز گران |
|
|
هين بجو اين قوم را اى مبتلا |
هين غنيمت دارشان پيش از بلا |
|
ب ٢٢٢٣- ٢٢٠٧ قيامت: كنايت از فرياد و فغان.
نيكو نشان: كه هر چه از او پيداست نيكوست.
دست: احسان، نعمت.