شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٧ - پيش رفتن دقوقى رحمة الله عليه به امامت
|
بهر كتمانِ مديح از نامحل |
حق نهاده است اين حكايات و مثل |
|
|
گر چه آن مدح از تو هم آمد خجل |
ليك بپذيرد خدا جُهدُ المُقِل |
|
|
حق پذيريد كسرهاى دارد مُعاف |
كز دو ديده كور دو قطره كفاف |
|
|
مرغ و ماهى داند آن ابهام را |
كه ستودم مجمل اين خوش نام را |
|
|
تا بر او آه حسودان كم وزد |
تا خيالش را به دندان كم گزد |
|
|
خود خيالش را كجا يابد حسود |
در وثاق موش طوطى كى غنود |
|
|
آن خيال او بود از احتيال |
موى ابروى وى است آن نه هلال |
|
|
مدح تو گويم برون از پنج و هفت |
بر نويس اكنون دقوقى پيش رفت |
|
ب ٢١٢٠- ٢١٠٨ مخلص: نتيجه، خلاصه، مقصود اصلى.
اركان: جمع ركن: عناصر.
به نادر: شارحان آن را گونه گون معنى كردهاند: يگانه و بىهمانند، عجيب. ولى مىتوان آن را ناگهان معنى كرد و قيد در دل و جان آمدن گرفت. (در اثناى سرودن داستان ناگهان تو در خاطر آمدى.)
|
نادراً روزى يكى پيرى بگفت |
دِه زكاتم كه منم با جوع جفت |
|
٣٨١٢/ ٦ ما مَضَى: آن چه گذشت. در اين بيت مقصود «ديگران» است.
كتمان: پوشيدن.
نامحل: كنايت از نامحرم، نااهل.
جُهدُ المُقِل: كوششى كه درويش كند به اندازه توان. «أفضَلُ الصَّدَقَةِ جُهدُ المُقِلِّ وَ ابدَأ بِمَن تَعُولُ.» كِسرَه: نان پاره.
احتيال: حيلتگرى. (حسود به خيال خود پندارد خيال او را در خاطر آورده است.) پنج و هفت: حسهاى پنجگانه و هفت افلاك. كنايت از كل عالم طبيعت.
هر چند در مطاوى مثنوى گهگاه نام حسام الدين برده مىشود، اما از آن چه در سراسر اين داستانها و بيتها آمده، مقصود اوست. و هر چند نام ديگران در ميان آمده و