شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٥ - پيش رفتن دقوقى رحمة الله عليه به امامت
|
اين سبو را پنج سوراخ است ژرف |
اندر او نه آب ماند خود نه برف |
|
|
امر غُضُّوا غَضَّةً أبصارَكُم |
هم شنيدى راست ننهادى تو سم |
|
|
از دهانت نطق فهمت را برد |
گوش چون ريگ است فهمت را خورد |
|
|
همچنين سوراخهاى ديگرت |
مىكشاند آب فهم مضمرت |
|
|
گر ز دريا آب را بيرون كنى |
بىعوض آن بحر را هامون كنى |
|
|
بىگه است ار نه بگويم حال را |
مدخل اعواض را و ابدال را |
|
|
كآن عوضها و آن بدلها بحر را |
از كجا آيد ز بعد خرجها |
|
|
صد هزاران جانور زو مىخورند |
ابرها هم از برونش مىبرند |
|
|
باز دريا آن عوضها مىكشد |
از كجا؟ دانند اصحاب رشد |
|
ب ٢١٠٧- ٢٠٩٩ سبو و پنج سوراخ: استعارت از تن آدمى و حواس پنجگانه.
|
چيست آن كوزه تن محصور ما |
اندر او آب حواسّ شور ما |
|
٢٧٠٨./ ١ آب و برف: استعارت از ادراك جزئى كه قائم به حواس پنجگانه است و با از ميان رفتن تن آن ادراك هم از ميان مىرود.
غُضُّوا غَضَّةً: بپوشيد ديدههاتان را پوشيدنى. گرفته از قرآن كريم است: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ: مؤمنان را بگو ديدهگان خويش فرو دارند. (نور، ٣٠)
|
لولهها بر بند و پُر دارش ز خم |
گفت غُضُّوا عن هوا أبصارَكُم |
|
٢٧١٤/ ١ سم راست ننهادن: استعارت از نيك نينديشيدن. در نيافتن.
گوش و ريگ: تشبيه گوش به ريگ به خاطر سرعت جذب كردن است.
|
لفظها و نامها چون دامهاست |
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست |
|
١٠٦١/ ١ فهم مضمر: فهم درونى. فهمى كه موجب شناخت حق است و از آن به عقل «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ» تعبير مىكنند.
اعواض: جمع عوض.