شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٨ - يك درخت شدن آن هفت درخت
يك درخت شدن آن هفت درخت
|
گفت راندم پيشتر من نيك بخت |
باز شد آن هفت جمله يك درخت |
|
|
هفت مىشد، فرد مىشد، هر دمى |
من چه سان مىگشتم از حيرت همى |
|
|
بعد از آن ديدم درختان در نماز |
صف كشيده چون جماعت كرده ساز |
|
|
يك درخت از پيش مانند امام |
ديگران اندر پس او در قيام |
|
|
آن قيام و آن ركوع و آن سجود |
از درختان بس شگفتم مىنمود |
|
|
ياد كردم قول حق را آن زمان |
گفت النَّجمُ و شَجَر را يَسجُدان |
|
|
اين درختان را نه زانو نه ميان |
اين چه ترتيب نماز است آن چنان |
|
|
آمد الهامِ خدا كاى با فروز |
مى عجب دارى ز كار ما هنوز |
|
ب ٢٠٥٢- ٢٠٤٥ ساز كردن: آراستن، به پا داشتن.
النَّجمُ و شَجَر: «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ. (رحمن، ٦) نجم را بعض مفسران گياه بىساقه معنى كردهاند. (تفسير درّ المنثور) و بعضى گفتهاند ستاره است.
با فروز: روشن ضمير.
تعدد و وحدت ابدال، مثالى است براى طرز نگريستن حقيقت بينان بدين عالم. آن گاه كه به تعيّنات نگرند كثرت را مشاهدت كنند و چون تعيّنات را مرآت ذات احديت گيرند، وحدت بينند. ولى محمد اكبر آبادى در توضيح اين بيتها رباعيى آورده است كه نقل آن مناسب مىنمايد:
|
اعيان همه آيينه و حق جلوهگر است |
يا نور حق آيينه و اعيان صور است |
|
|
در چشم محقق كه حديد البصر است |
هر يك ز دو اين، آيينه آن دگر است |
|
(حاشيه مثنوى چاپ كانپور، ج ٣، ص ١٧٦) نماز، رمز خضوع موجودات است برابر قدرت حق و درختى كه امامت را شايد ولى كامل است.