شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠١ - باز گشتن به قصه دقوقى
مولاى متقيان (ع) را به «اسد اللّه» در كتابهاى عامه و خاصه آمده است از جمله حافظ ابو سعد عبد الملك بن محمد خرگوشى (وفات ٤٠٦) در كتاب شرف المصطفى از مناقب كاشى (ص ٧٤، نسخه خطى كتابخانه آيت اللَّه مرعشى) نويسد كه: «رسول خدا ٦ بر منبر پس از حمد و ثناى بارى پرسيد على بن ابى طالب كجاست؟ حضرتش برخاست.
رسول او را به خود نزديك كرد و فرمود ... اين اسد اللّه است در زمين ...» نيز محب الدين طبرى (وفات ٦٩٤) در ذخائر العقبى و محمد صالح كشفى حسينى حنفى در المناقب المرتضوية و تنى چند از عالمان و محققان اهل سنّت اين حديث و مانند آن را آوردهاند.[١] مثال و مثل: «مثال» آن چه براى روشن شدن مطلبى يا قاعدهاى آورند، و مقصود از آن بيشتر فهميدن استفاده كننده است، چنان كه گويند فاعل كننده كار است، مانند جمله «على نوشت.» على فاعل و نوشت فعل است. «مثل» مانند بودن دو يا چند چيز است در تمام ماهيت يا صفات.
|
مثل نبود آن مثال آن بود |
تا برد بوى آن كه او حيران بود |
|
٣٤٠٧/ ٣ فتوى: در اصطلاح فقيهان راى مجتهد است در مسئلهاى شرعى فرعى براى مقلّدان مشتمل بر يكى از احكام واجب، حرام، مستحب، مكروه، و مباح.
مات كردن ماه: از آن رو كه ماه در سير مثل است. «ماه در يك برج نياسايد و آفتاب در يك جا نپايد.» (مقدمات حميدى، به نقل از لغت نامه) و سالك پيوسته بايستى در سير باشد. و در «ماه» تلميحى است به معنيى كه از ديباجه كرديم.
اوراد: جمع ورد: جزئى از قرآن يا دعا كه همه روزه خوانده شود.
قيام: در لغت برخاستن است، و در اصطلاح بر پا بودن به عبادت و انجام احكام شريعت و طريقت.
بر كسى زدن: بدو رسيدن، ملاقات كردن او.
بسته ميان: كنايت از آماده به خدمت.
[١] از دانشمند بزرگوار، جناب آقاى مهدوى راد، به خاطر اين يادداشت سپاس گزارم.