شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٩ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
|
ساحران را نه كه فرعون لعين |
كرد تهديد سياست بر زمين |
|
|
كه ببرّم دست و پاتان از خلاف |
پس در آويزم ندارمتان معاف |
|
|
او همىپنداشت كايشان در همان |
وهم و تخويفاند و وسواس و گمان |
|
|
كه بودشان لرزه و تخويف و ترس |
از توهمها و تهديدات نفس |
|
|
او نمىدانست كايشان رستهاند |
بر دريچه نورِ دل بنشستهاند |
|
ب ١٧٢٤- ١٧٢٠ ببرم دست و پاتان: چنان كه در سورههاى اعراف، طه، و شعراء آمده است، فرعون ساحران را كه به موسى (ع) ايمان آوردند بيم داد و گفت: لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ: همانا دستها و پاهاتان را بر خلاف يكديگر مىبرم و بر دارتان مىكنم.» آنان در پاسخ گفتند: لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ: باكى نيست ما به سوى پروردگارمان باز مىگرديم.» (شعراء، ٤٩- ٥٠) معاف داشتن: بخشودن.
تخويف: ترساندن، ترس، بيم.
رستن: رها شدن (از قيد تن و زندگانى جسمى).
بر دريچه نور دل نشستن: با روشنايى معرفت، دوام آن جهان و نابودى اين جهان را ديدهاند و زندگانى كوتاه را فداى حيات جاودانى كردهاند.
|
اين جهان خواب است اندر ظن مهايست |
گر رود در خواب دستى باك نيست |
|
|
گر به خواب اندر سرت بُبريد گاز |
همسرت بر جاست و هم عمرت دراز |
|
|
گر ببينى خواب در، خود را دو نيم |
تن درستى چون بخيزى نى سقيم |
|
|
حاصل اندر خواب نقصانِ بدن |
نيست باك و نه دو صد پاره شدن |
|
|
اين جهان را كه به صورت قائم است |
گفت پيغمبر كه حلمِ نائم است |
|