شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٢ - مضطرب شدن فقير نذر كرده به كندن امرود از درخت و گوشمال حق رسيدن بىمهلت
مضطرب شدن فقير نذر كرده به كندن امرود از درخت و گوشمال حق رسيدن بىمهلت
|
پنج روز آن باد امرودى نريخت |
ز آتش جوعش صبورى مىگريخت |
|
|
بر سرِ شاخى مرودى چند ديد |
باز صبرى كرد و خود را واكشيد |
|
|
باد آمد شاخ را سر زير كرد |
طبع را بر خوردن آن چير كرد |
|
|
جوع و ضعف و قوّتِ جذب و قضا |
كرد زاهد را ز نذرش بىوفا |
|
|
چون كه از امرودبن ميوه سُكُست |
گشت اندر نذر و عهد خويش سست |
|
|
هم در آن دم گوشمالِ حق رسيد |
چشم او بگشاد و گوشِ او كشيد |
|
ب ١٦٧٦- ١٦٧١ مضطرب شدن: چنين است در نسخه اساس. حدس من اين است كه «ب» پسوند فعل است (مضطرب شدن) كه در تحرير جدا نوشته شده، ولى با تكلف مىتوان «مضطرب شدن» را نتيجه معنى بيت ١٦٧٦ گرفت. (چون گوشمال حق رسيد، مضطرب شد.) اما مضطرب را سست معنى كردن بسيار متكلفانه است.
نذر: دو گونه است. نذر لَجاج، چنان كه نذر كند «اگر با فلانى سخن گويم بر من روزه است يا آزاد كردن بنده و نذر تَبرُّر، چنان كه گويد اگر خدا بيمار مرا شفا داد بر من چنين و چنان است و به اعتبار متعلق نذر آن را به مفسر و غير مفسر تقسيم كردهاند: مفسر چنان كه بگويد براى خدا نذر كردم كه بندهاى آزاد كنم، و غير مفسر چنان كه بگويد نذر كردم فلان كار را نكنم و اگر كرد بايد كفاره بدهد و كفاره آن كفاره سوگند است. (كشاف اصطلاحات الفنون) نذر اين فقير (در صورت راست بودن داستان) از نوع دوم است.
چنان كه در فقه اسلام مقرر است، نذر بايد بر أمرى مشروع باشد، و اگر متعلق نذر امرى باشد نامشروع، نذر منعقد نمىشود چنان كه نذر كند معصيتى را مرتكب شود يا واجبى را ترك كند. در باره صوفى مىتوان گفت متعلّق نذر ذاتاً مباح است. اما آن جا كه