شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٠ - تشبيه بند و دام قضا، به صورت پنهان، به اثر پيدا
مىآورد و بر رهگذر رسول ٦ مىافكند. و كلمه «سَيَصلَى» پيش گويى رسول ٦ است به رفتن ابو لهب و زنش به دوزخ. مولانا گويد «حبل هيزم را جز او چشمى نديد.» (رسول مىديد كه آن دو در آتش دوزخاند.) مرحوم طباطبائى نويسد: ابو لهب و زنش در قيامت در آتشاند به همان صورت كه در دنيا بودند. (الميزان) و بعضى گويند اشارت است بدان كه ابو لهب و زنش به كفر مىميرند. (تبيان) باقيانش: شارحان مثنوى را در مرجع ضمير «ش» خلاف است. بعضى گفتهاند مقصود «مهتر زاده» است، ليكن مطمئناً ضمير به «حبل و هيزم» بر مىگردد.
در بيت قبل فرمود حبل و هيزم را تنها رسول ٦ ديد كه آن چه بر ديگران پوشيده است بر او هويداست، امّا ديگران آن را تأويل مىكنند كه مقصود از «حبل و هيزم» بار گناه است كه بر دوش اوست. (حبل و هيزم را با درك حسى نمىتوان دريافت حالى كه باقيان گرفتار حساند.) كين ز بىهوشى: كنايت از رها كردن ادراك حسى است. (حبل و هيزم را هنگامى توان ديد كه ادراك حسى را رها كنى.)
|
بىهشان را وا دهد حق هوشها |
حلقه حلقه حلقهها در گوشها |
|
٣٦٧٤/ ١ هوشمند: كنايت از داراى ادراك حسى و عقل جزئى.
ليك از تأثير آن: استدراك است بر جمله «نه موكّل بر سرش نه آهنى.» دعايى: بقيه خطاب جوان است به زاهد كه در بيت ١٦٥٤/ ٣ گفت.
آن كه بيند: ولى حق كه بر ضمير بندگان اشراف دارد.
پوشد به أمر ذو الجلال: از الطاف بارى عَزَّ اسمه بر بندگان اين است كه زشت كارى آنان را نهان مىكند و نيكويى آنان را آشكار، چنان كه در دعاست: يا مَن أظهَرَ الجَميلَ وَ سَتَر القَبيحَ.
بندگان خاص حق نيز چنيناند كه: وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً. (فرقان، ٧٢) از جمله موجبهاى رسالت رسول اكرم ٦ چنان كه در قرآن كريم آمده است برداشتن غلها از دست و پاى مردم است. وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ. (اعراف، ١٥٧) اين غلها چيست. بندها كه بر دلهاست. ظاهر بينان در ديدن آن