شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٩ - تشبيه بند و دام قضا، به صورت پنهان، به اثر پيدا
|
اين سخن پايان ندارد آن فقير |
از مُجاعت شد زبون و تن اسير |
|
ب ١٦٧٠- ١٦٤٩ مهتر زاده در دلق: نزديك است بدان چه در كتاب الفرج بعد الشدة آمده، و خلاصه آن اينكه: جوانى مال بسيار داشت و همه را به باد داد و در پايان به دام كنيزكى افتاد به عشق او گرفتار نه توان به دست آوردنش و نه پاى فرار. روزى از دوستى جامهاى خواست تا بپوشد و به ديدن كنيزك رود. دوست جامه بدو داد بپوشيد و به در خانه كنيزك شد، كنيزك چون او را در آن جامه ديد پنداشت مالى به دست آورده. تلطف كرد و چون دانست جامه عاريتى است ديگر آب كله پاچهاش بر سر ريخت. جوان في الحال پشيمان شد. به خدا رو آورد و كار او به گرديد. (ترجمه فرج بعد از شدت، ص ٦١٥) سر برهنه: كنايت از پريشان حال.
نابكار: بد كردار، نادرخور.
اقمشه: جمع قماش: كالا از هر جنس.
كام دشمن رفتن: چنان كه دشمن خواهد شدن. دشمن شاد گشتن.
ادبير وار (ادباروار): مُدبَر، بخت بر گشته.
كيا: بزرگ.
همت: در اصطلاح عارفان توجه قلب است با تمام قواى روحانى به جانب حق در طلب حصول كمال براى خود يا ديگرى.
از گل تيره بر جهيدن: كنايت از رها شدن از گرفتارى.
صَفى: گزيده، پاك از عيب و نقص، وَلىّ.
مَكمَن: نهان جاى.
حفرهگر: كه در جايى سوراخى كند.
حَبلٌ مِن مَسَد: ريسمانى از ليف خرما. (گرفته از سوره تبت، آيه ٥) حَماله حَطب: بردارنده هيزم. (گرفته از سوره تبت، آيه ٤) مفسران را در معنى «حطب» سخنهاست. بعضى لفظ «حطب» را از معنىِ ظاهر آن بر مىگردانند و گويند مقصود از بردن حطب اين است كه او سخن چينى مىكرد. (مجمع البيان، الميزان، از تفسير قمى) و آنان كه كلمه را به معنى ظاهر آن گرفتهاند گويند وى خار