شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤ - بقيه قصه متعرضان پيل بچگان
|
عُمر تو مانند هميان زر است |
روز و شب مانند دينار اشمَر است |
|
ب ١٢٤- ١٠٥ گوشتهاى بندگان حق ...: گرفته از قرآن كريم است أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ: آيا از شما كسى دوست دارد گوشت برادر مرده خويش بخورد، پس آن را ناخوش مىداريد.» (حجرات، ١٢) بويا: بوينده، بو كننده.
افسوسى: آن كه بر او دريغ خورند، بىچاره، در خور دريغ.
|
عقل او مىگفت كين گريه ز چيست |
بر چنان افسوسيان شايد گريست |
|
٢٥٦١/ ١ و مىتوان «افسوسى» را به معنى فاعلى آن گرفت (استهزا كننده). چنان كه خورندگان پيل، آن را كه نخورد به ريشخند گرفتند. و بدين معنى نيز در مثنوى به كار رفته است:
|
هر كه ديد آن جاه و مالش سجده كرد |
سجده افسوسيان را او بخورد |
|
٧٨٠/ ٣ و در بيت مورد بحث «افسوسى» كنايت از كسانى است كه از راه حق دور افتادند و مخالفت حكم او كردند. اوليا را آزردند.
بوى گير: كه از بو كسى را شناسد، كنايت از «فرشتگان» كه به سر وقت گناهكاران روند.
منكر و نكير: دو فرشته كه در شب اول قبر به گور مرده در آيند و از او پرسش گيرند.
دارو دهان: نيكلسون «دهان» را جمع دُهن روغن گرفته، ولى با توجه به عبارتى كه از نهج البلاغه آوردهايم، دور نيست سروده مولانا در اين فصل متأثر از آن باشد، مىتوان آن را «دارو دِهان»: دارو دهندگان، تيمار داران معنى كرد.
آب و روغن: كنايت از آرايش ظاهرى، ظاهر سازى.
|
دل نيارامد ز گفتار دروغ |
آب و روغن هيچ نفروزد فروغ |
|
٢٧٣٥/ ٢ مُرز: نشيمنگاه، مقعد.