شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٥ - حكايت
است نه حفظ. (قسمتى از روايت در اقرب الموارد در باب «جد» هم آمده است.) اما شمار صحابيان حافظ قرآن را هر چند شرق شناسان هفت تن نوشتهاند، ليكن تتّبع نشان مىدهد، بسيار بيشتر از اين تعداد بودهاند.
در بيتهاى پيش فرمود آن كه غرق در معنى است پاى بند لفظ و استدلالهاى صورى نيست. در اين بيتها مىفرمايد ياران رسول چون به حقيقت قرآن توجه داشتند، به الفاظ آن كمتر مىنگريستند و چون معانى قرآن را كار مىبستند، به از بر كردن آن نمىپرداختند. سپس گويد علم مغز است و الفاظ پوست. هر كه را علم بيشتر بود در بحثهاى لفظى كمتر افتد. نيكلسون اين بيتها را از گلشن راز آورده است:
|
چو عارف با يقين خويش پيوست |
رسيده گشت مغز و پوست بشكست |
|
|
وجودش اندر اين عالم نپايد |
برون رفت و دگر هرگز نيايد |
|
(شرح گلشن راز شاه داعى، ص ١١٦)
|
جمع صورت با چنين معنىّ ژرف |
نيست ممكن جز ز سلطانى شگرف |
|
|
در چنين مستى مراعات ادب |
خود نباشد ور بود باشد عجب |
|
|
اندر استغنا مراعاتِ نياز |
جمع ضِدّين است چون گِرد و دراز |
|
|
خود عصا معشوق عميان مىبود |
كور خود صندوق قرآن مىبود |
|
|
گفت كوران خود صناديقاند پُر |
از حروف مصحف و ذكر و نُذُر |
|
|
باز صندوقى پر از قرآن به است |
ز آن كه صندوقى بود خالى به دست |
|
|
باز صندوقى كه خالى شد ز بار |
به ز صندوقى كه پُر موش است و مار |
|
|
حاصل اندر وصل چون افتاد مَرد |
گشت دَلاله به پيش مَرد سَرد |
|
|
چون به مطلوبت رسيدى اى مليح |
شد طلبكارىِّ علم اكنون قبيح |
|
|
چون شدى بر بامهاى آسمان |
سرد باشد جُست و جوى نردبان |
|
|
جز براى يارى و تعليم غير |
سرد باشد راه خير از بعد خير |
|
|
آينه روشن كه شد صاف و مَلى |
جهل باشد بر نهادن صيقلى |
|
|
پيش سلطان خوش نشسته در قبول |
زشت باشد جُستنِ نامه و رسول |
|
ب ١٤٠٤- ١٣٩٢ شگرف: بزرگ. سلطان شگرف: استعارت از پيمبر يا ولىِّ خدا.