شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٦ - حكايت
استغنا (استغناء): در لغت بىنيازى است و در اصطلاح صوفيان مقام كبريايى است، چنان كه هيچ چيز را به حساب نيارند. فريد الدين «استغنا» را يكى از هفت وادى عرفان دانسته است:
|
بعد از اين وادى استغنا بود |
نه در او دعوى و نه معنى بود |
|
|
مىجهد از بىنيازى صَرصرى |
مىزند بر هم به يك دم كشورى |
|
|
هفت دريا يك شَمَر اينجا بود |
هفت اخگر يك شرر اينجا بود |
|
(منطق الطير عطار، ص ٢٠٠) گفت كوران: اشارت است بدين عبارت كه: «العِميانُ صَنادِيقُ القرآن.» انقروى در توضيح آن نوشته است: چنان كه يكى از عرفا گفت ... نيكلسون آن را گفتار رايج گرفته است. به هر حال در كتابهاى حديث و امثال چنين جمله را نيافتم.
ذِكر: كنايت از آيههاى قرآن. ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآياتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ. (آل عمران، ٥٨) نُذُر: جمع نذير: آن چه ترساننده باشد از نشانههاى الهى يا گفتار پيمبران. وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ. (يونس، ١٠١) نيز كنايت از كتابهاى پيمبران. هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى. (نجم، ٥٦)
|
گشت ارسلناك شاهد در نُذُر |
ز آن كه بود از كَون، او حرّ بن حُر |
|
٣٨٢٤/ ١ دَلّالَه: زن واسطه در خواستگارى. آن كه زن را براى خواستگار بيابد.
قبيح بودن طلبكارى ...: نگاه كنيد به: داستان بعد.
ملى (ملىء): در لغت به معنى توانگر، توانا، پر، ممتلى، و مانند آن به كار رفته است. در ديوان كبير نيز به معنى توانگر و پر است:
|
باغ و گلستان مَلى اشكوفه مىكردند دى |
زيرا كه بر ريق از پگه خوردند خمّاران ما |
|
(ديوان كبير، ب ٣٩٨) استعمال «ملى» براى آينه، بدين معنى تكلف است. در بعضى نسخهها جلى.
توجه به الفاظ قرآن، نيز توجه به معنى آن الفاظ در يك زمان كارى دشوار است،