شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٦ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
تو سپيدى او كبود: كنايت از آن است كه او بر دين تو نيست تو مسلمانى و او مشرك.
كرم در دندان فتادن: پزشكان قديم مىگفتند خوردگى دندان بر اثر كرم خوردگى است.
«و بسيار باشد اندر گوهر دندان و بيخ آن كرم تولد كند.» (الأَغراض الطبيّة، ص ٣٦٣) «و بسيار باشد كه اندر ميان دندان يا اندر بيخ او كرم تولد كند.» (ذخيره خوارزمشاهى، ص ٣٨٨) و براى پيدايش اين افسانه نگاه كنيد به: شرح نيكلسون، ذيل همين بيت.
بر كندن دندان:
|
در دهان دار تا بود خندان |
چون گرانى كند بكن دندان |
|
(سنايى، حديقة الحقيقة، ص ٤٥٣) گفت بيزارم: گرفته از قرآن كريم است: قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ: گفت پروردگارم من به تو پناه مىبرم از اينكه از تو چيزى خواهم كه آن را نمىدانم. (هود، ٤٧) مات شدن: كنايت از فانى شدن. در حق تسليم گرديدن.
عائل: درويش، نيازمند.
مُغتَذِى: خوراك، خورنده. كنايت از آن كه من از خود هيچ ندارم و از هر جهت به تو نيازمندم و بىواسطه از فيض تو بهرهمندم.
حائل: مانع.
مُتَّصل نه ...: چنان كه در سخنان امير مؤمنان (ع) است: مَعَ كُلِّ شَىءٍ لا بِمُقارَنَةٍ وَ غَيرُ كُلِّ شَىءٍ لا بِمُزايَلَةٍ. (نهج البلاغه، خطبه ١) اعتلال: علّت. (علتى تو را به وجود نياورده است. تو معلول نيستى.) در كنار فكرت نگنجيدن: اشارت است به فرمودهى على (ع): «الّذى لا يُدرِكُهُ بُعدُ الهِمَمِ وَ لا يَنَالُهُ غَوصُ الفِطَنِ.» (نهج البلاغه، خطبه ١)
|
چار طبع و علّت اولى نيَم |
در تصرّف دائما من باقيَم |
|
|
كار من بىعلّت است و مستقيم |
هست تقديرم نه علّت اى سقيم |
|
١٦٢٦- ١٦٢٥/ ٢ اطلال: جمع طل (تل): پشته.
دِمَن: جمع دِمنه: اثر باقى مانده از ساختمان، آثار بنا.