شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٥ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
|
شكر طوفان را كنون بگماشتى |
واسطه اطلال را برداشتى |
|
|
ز آن كه اطلال لئيم و بَد بُدند |
نه ندايى نه صدايى مىزدند |
|
|
من چنان اطلال خواهم در خطاب |
كز صدا چون كوه وا گويد جواب |
|
|
تا مُثَنَّا بشنوم من نام تو |
عاشقم بر نام جان آرام تو |
|
|
هر نبى ز آن دوست دارد كوه را |
تا مُثَنَّا بشنود نام تو را |
|
|
آن كُهِ پست مثال سنگلاخ |
موش را شايد نه ما را در مُناخ |
|
|
من بگويم او نگردد يار من |
بىصدا ماند دَم گفتار من |
|
|
با زمين آن به كه هموارش كنى |
نيست هم دم با قدم يارش كنى |
|
ب ١٣٥٣- ١٣٣٠ خر مرد و سيل برد: بعض شارحان مردن خر و بردن سيل بار را، كنايت از رفتن دار و ندار و هست و نيست گرفتهاند. ليكن شأنِ نوح والاتر از آن است كه با خدا در اين باره سخن گويد. ظاهراً غرض او اين است كه دعوت من در اين ساليان دراز بىنتيجه ماند و سرانجام غضب تو همه را فرا گرفت چنان كه مضمون آيه شريفه چنين است: وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً: و من هر چه آنان را خواندم تا تو بيامرزيشان انگشتان خود را در گوشهاى خود نهادند و جامههاى خود بر سر كشيدند و پاى فشردند و بزرگى فروختند. (نوح، ٧) وعده كردى: گرفته از قرآن كريم است: وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ: و نوح پروردگارش را خواند و گفت پروردگار من، پسرم از خاندان من است و وعده تو درست است. (هود، ٤٥) و وعده خداوند اشارت است بدان چه در آيه فَاسْلُكْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ: از هر گونه جاندار يك جفت نر و ماده در آن در آر و خاندان خود را. (مؤمنون، ٢٧) آمده است.
سليم: گردن نهاده.
گليم ربودن: استعارت از غرقه شدن فرزند.
از اهل و خويشانت نبود: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ: او از خاندان تو نيست. (هود، ٤٦)