شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠ - قصه خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
واردى بر دل. و «حضور» مقابل آن است. و غيبت و حضور بدين معنى از صفت اولياست. ليكن در بيت مورد بحث، معنى نخست مقصود است چنان كه در بيت بعد فرمايد: اگر غايباند مپندار بىخبرند.
گفت اطفال مناند ...: قشيرى از حمزة بن يوسف، و او به سند خود از عايشه از رسول ٦ آرد كه فرمود: «مَن آذَى لِى وَلِيًّا فَقَدِ استَحَلَّ مُحارَبَتىِ: هر كه وليى را از آن من آزار دهد جنگ مرا روا شمرده است.» (رساله قشيريه، ص ١٢٨) مرحوم فروزانفر حديث «الخَلق كلهم عيال اللَّه» و «الصوفية اطفال فى حجر الحق» را مأخذ گرفتهاند، ليكن حديث قشيرى مناسبتر مىنمايد.
كار و كيا: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٢٠/ ١ و ١٣٩١/ ٢.
از براى امتحان ...: اولياى خدا به صورت ژنده پوش، و در ديده دنيا پرستان بىمقدارند تا معلوم شود قدر آنان را چه كسى مىشناسد. شعيب را مىگفتند: إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً: تو را در ميان خود ناتوان مىبينيم.» (هود، ٩١) پشت دار: نگاه دار، پناه.
|
ور همىبيند چرا نبود دلير |
پشت دار و جان سپار و چشم سير |
|
٨٠٣/ ٦ صد هزار اندر هزار:
|
چون از ايشان مجتمع بينى دو يار |
هم يكى باشند و هم ششصد هزار |
|
١٨٤/ ٢ هنر كردن: قدرت نمايى.
به يك چوب هنر كردن: اشارت است به موسى (ع)، و عصاى او كه در چند جاى قرآن كريم آمده است.
نفرين بد: كه گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً. (نوح، ٢٦) و طوفان بر آمد.
دُعا: نفرين. دُعاى لوط: اشارت است بدان چه لوط گفت: إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ. رَبِّ نَجِّنِي وَ أَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ: من كردار شما را زشت مىدانم. پروردگارا، مرا و كسان مرا از آن چه مىكنند برهان!» (شعراء، ١٦٨- ١٦٩) و نفرين وى موجب شد كه شهر آن قوم زير