شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٦ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
|
پيل اندر خانه تاريك بود |
عرضه را آورده بودندش هُنود |
|
|
از براى ديدنش مردم بسى |
اندر آن ظلمت همىشد هر كسى |
|
|
ديدنش با چشم چون ممكن نبود |
اندر آن تاريكيَش كف مىبسود |
|
|
آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد |
گفت همچون ناودان است اين نهاد |
|
|
آن يكى را دست بر گوشش رسيد |
آن بر او چون بادبيزن شد پديد |
|
|
آن يكى را كف چو بر پايش بسود |
گفت شكل پيل ديدم چون عمود |
|
|
آن يكى بر پشت او بنهاد دست |
گفت خود اين پيل چون تختى بُدست |
|
|
همچنين هر يك به جزوى كه رسيد |
فهم آن مىكرد هر جا مىشنيد |
|
|
از نظر گه گفتشان شد مختلف |
آن يكى دالش لقب داد اين الف |
|
|
در كف هر كس اگر شمعى بُدى |
اختلاف از گفتشان بيرون شدى |
|
ب ١٢٦٧- ١٢٥٨ اين داستان در چند كتاب از جمله مقابسات ابو حيّان توحيدى (مقابسه ٦٤، ص ٢٦٩) و حديقة الحقيقه سنايى كه داستان با اين بيت آغاز مىشود:
|
بود شهرى بزرگ در حد غور |
و اندر آن شهر مردمان همه كور |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٦٩) آمده است. (نگاه كنيد به: مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٩٦) اين داستان تمثيلى است براى بهتر روشن كردن نقص كشف حسى. حس هر چند مىنماياند، امّا آن چه نشان مىدهد تمام نيست.
عرضه را: براى نشان دادن.
هُنود: بعضى آن را جمع «هند» گرفتهاند، ليكن اصح آن است كه جمع هندى (منسوب به هند) است. چون زَنجى و زنوج.