شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٤ - حكايت
جلوه: نماياندن، ديدن. (خود را براى ديدن فرعون آماده كردند.) اينجا: نيكلسون نويسد: يعنى روم و به احتمال بيشتر مقصود قونيه است.
حادثهاى كه مولانا بدان اشارت مىكند بايد بين سالهاى ٦٥٦ (فتح بغداد) تا ٦٧٢ (سال وفات مولانا) باشد. چه، پيش از آن تاريخ مغولان به روم نرفته بودند و بعد از آن تاريخ مولانا زنده نبوده است. حال به وضع حكومت عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان مىپردازيم تا ببينيم جست و جوى مصريان كه مولانا بدان اشارت مىكند در چه سالى اتفاق افتاده است.
خلاصه آن چه در دائرة المعارف اسلامى در اين باره آمده و نيكلسون در شرح خود بدان اشارت مىكند چنين است: عز الدين به قونيه باز گشت (٦٥٥ ه. ق) در حالى كه ركن الدين در قيصريه بود. پس از گفت و گوهاى طولانى و زد و خوردهاى گاه بىگاه ميان لشكريان، امپراتورى ميان دو برادر تقسيم شد، اما مغولها زود دريافتند عز الدين سر گرم مذاكره با دشمن قديمى آنان مماليك مصر است و به حكومت او پايان دادند.
آن چه از نوشته مورخان تاريخ مغول بر مىآيد اين است كه: در سال ٦٥٧ ه. ق دو سلطان سلجوقى آسياى صغير عز الدين كيكاوس دوم، و ركن الدين قلج ارسلان براى عرض تبريك به هولاكو به تبريز آمدند و به نوشته رشيد الدين فضل اللَّه، سلطان عز الدين فرمود تا موزهاى دوختند و صورت او را بر نعل موزه نقش كردند، سپس موزه را به دست شاه داد و گفت مأمول بنده اين است كه پادشاه به قدم مبارك سر اين بنده را بزرگ گرداند. (جامع التواريخ رشيدى، ج ٢، ص ١٠٢٣) پس از آن كه عز الدين از قونيه به عراق نزد هولاكو رفت برادر او ركن الدين همراه معين الدين پروانه روانه ديدار هولاكو شد. معين الدين پروانه در مجلس هولاكو گفت رسم مسلمانان اين است كه ميراث پدر ميان دو پسر به تساوى قسمت شود. اكنون بهتر است نشان پادشاهى آسياى صغير را به دو برادر بدهد. هولاكو پذيرفت و از قيصريه تا ساحل انطاكيه را به عز الدين داد و قونيه را دار الملك او ساخت و ولايت دانشمنديه از سيواس تا ساحل سينوب و ساميسون را به ركن الدين واگذار كرد. (مسامرة الاخبار، ص ٦٠- ٨٧) در اين نوشتهها سخنى از در آمدن مغولان به قونيه و جست و جوى مصريان نيست