شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣ - ديباچه دفتر سوم
همه يكاند متعدد مىشمارد.
|
آكل و مأكول را حلق است و ناى |
غالب و مغلوب را عقل است و راى |
|
|
حلق بخشيد او عصاى عدل را |
خورد آن چندان عصا و حَبل را |
|
|
و اندر او افزون نشد ز آن جمله اكل |
ز آنكه حيوانى نبودش اكل و شكل |
|
|
مر يقين را چون عصا هم حلق داد |
تا بخورد او هر خيالى را كه زاد |
|
|
پس معانى را چو اعيان حلقهاست |
رازقِ حلقِ معانى هم خداست |
|
|
پس ز مه تا ماهى هيچ از خلق نيست |
كه به جذبِ مايه او را حلق نيست |
|
|
حلقِ جان از فكر تن خالى شود |
آن گهان روزيش اجلالى شود |
|
|
شرط، تبديل مزاج آمد بدان |
كز مزاجِ بود مرگ بدان |
|
|
چون مزاج آدمى گِل خوار شد |
زرد و بد رنگ و سقيم و خوار شد |
|
|
چون مزاج زشت او تبديل يافت |
رفت زشتى از رخش، چون شمع تافت |
|
|
دايهاى كو؟ طفلِ شير آموز را |
تا به نعمت خوش كند پَد فوز را |
|
|
گر ببندد راه آن پستان بر او |
بر گشايد راه صد بَستان بر او |
|
|
ز آن كه پستان شد حجاب آن ضعيف |
از هزاران نعمت و خوان و رَغيف |
|
|
پس حيات ماست موقوفِ فِطام |
اندك اندك جهد كن تَمَّ الكَلام |
|
ب ٤٩- ٣٦ غالب و مغلوب: چنان كه در بيتهاى گذشته فرمود همه موجودات جهان آكل و مأكولاند، در اين بيتها به اين نكته اشارت مىكند كه خوردن و خورده شدن تنها در جسم و جسمانى نيست. آن كه نصيبى عقلانى از خدا يافته، با عقل و تدبير ضعيفتر را مغلوب مىكند.
عصاى عدل: اشارت است به عصاى موسى (ع)، و «عدل» از آن جهت كه سحر ساحران را باطل ساخت و با اين كار جمعى را از گمراهى رهاند.
حَبل: ريسمان.
معانى: جمع معنى: آن چه به عقل درك آن توان كرد، آن چه به حس درنيايد.
اعيان: جمع عين: جسمانىها.
جذب مايه: كنايت از خوراك، آن چه قوام هر آفريده بدوست خواه مادى باشد خواه