آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧١٥ - ٣ - روزه
عذاب)».[١]
در هيچيك از اين نصوص و ديگر عبارات كتاب و سنّت- تا آنجا كه من مىدانم- اشارهاى به رنج و مشقّت بدنى به عنوان يك تكليف و يا نتيجهاى از نتايج تكليفى كه هدف شريعت باشد، نشده است.[٢]
و از درستى اين سخن نيز نمىتوان چشم پوشيد كه ممكن است پيدايش اين رنج و مشقّت، بلكه نتيجه طبيعى محروميّت، كه ما در نزد روزهداران بسيارى از اوقات مشاهده مىكنيم، چه در آغاز كار و يا در طول مدّت روزهدارى، احساس تنگنا- كموبيش- حدّاقل نتيجه تغيير نظام باشد، ولى امرى است تازه كه شخص بر خود در اين حالت فرض و واجب كرده است.
توضيح اينكه تكليف آن نيست كه به صبر و استقامت متوسّل شويم و به كرامت چنگ بزنيم، آن هم تنها در صورت مواجهه با روىداد غمانگيزى كه امكان پيشگيرى و جبران ندارد،[٣]
[١] - ر ك: مسند احمد: ٢/ ٣٠٦، حديث ٨٠٤٥ و ٩٧١٢ و ٩٩٤٨ و ١٠١٧٨ و ١٠٥٥٩: ٣/ ٣٢١، حديث ١٤٤٨١: ٤/ ٢١٧، ٥/ ٢٣١:
حديث ٢٢٠٦٩ و ٢٢١٢١ و ٢٢١٨٦؛ فقه الرّضا: ص ٢٠٤؛ الكافى: ٤/ ٦٢، حديث ١ و ٣؛ المعجم الكبير: ٢/ ٥٤، حديث ١٢٣٥،: ٩/ ٥٨، حديث ٨٣٨٦؛ من لا يحضره الفقيه: ٢/ ٤٥، حديث ٢٠٠؛ فيض القدير: ٤/ ٢٤٢؛ الخلاف: ٢/ ١٧١؛ تذكرة الحفّاظ: ٣/ ١١٥٤؛ غنية النّزوع: ص ١٣٥؛ المختصر النافع: ص ٧٠.
[٢] - جاى اعتراض به اين آيه است:« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ»- مائده( ٥) آيه/ ٩٥: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، درحال احرام صيد نكنيد، كسى كه عمدا صيدى را به قتل برساند، بايد كفّارهاى همانند آن چهارپايان بدهد، بايد اين موضوع زير نظر دو نفر از افراد مطّلع و عادل انجام پذيرد، قربانى و( هدى) اهداء به كعبه شود و به سرزمين كعبه برسد، معادل پول او را اطعام مساكين كند و يا معادل آن روزه بگيرد، اين كفّارات براى آن است كه كيفر خلاف خود را ببيند.
اين آيه روزه را به نحوى باعث بخشش گناهان دانسته است، جز اينكه قرائت اين عبارت براى بيان مقصود كفايت مىكند كه منظور رنج اخلاقى همراه توبه است( تا وبال كار خودش را بچشد) پس مقصود آن است كه گنهكار زشتى عمل گذشتهاش را بفهمد، نه آنكه محروميّت مادّى را كه اكنون تحمّل مىكند. با اين همه، چگونه هدف اين رنج بدنى را با نوع مجازات ديگر( قربانى و صدقه) برابر مىشمرد و اين همان چيزى است كه آيه مباركه درعينحال بيان كرده است؟
[٣] - مىگوييم: نمىتواند جبران كند، چون بديهى است كه تكليف ما هرگز خود تكليف در برابر مشقتهايى نيست كه بهطور طبيعى پديد مىآيد، مانند بيمارىها و حوادث كه قابل تغيير و يا تلطيف است. مانند اين شرور پديد نمىآيند تا موضع منفى بگيريم، بلكه كوشش ما را برمىانگيزاند و به مقاومت و غلبه وامىدارند، دراينباره روايتى از پيامبر ٦ ابو هريره نقل-- كرده است:« هيچ دردى خدا نفرستاده كه دارويش را نفرستاده باشد.»
ر ك: صحيح بخارى: ٥/ ٢١٥١، حديث ٥٣٥٤؛ المستدرك على الصحيحين: ٤/ ٢١٨، حديث ٧٤٢٣؛ السنن الكبرى:
٤/ ٣٦٩، حديث ٧٥٥٥؛ سنن ابن ماجه: ٢/ ١١٣٨، حديث ٣٤٣٩؛ المصنّف ابن ابى شيبه: ٥/ ٣١، حديث ٢٣٤١٦؛ مسند ابو حنيفه: ١/ ٢١٢؛ مسند احمد: ١/ ٣٧٧، حديث ٣٥٧، و آن حضرت در روايت جابر مىفرمايد:« براى هر دردى دوائى است و چون داروى درد برسد، به اذن خدا شفا يابد.» ر ك: صحيح مسلم: ٤/ ١٧٢٩، حديث ٢٢٠٤؛ فقه الرّضا: ص ٢٠؛ صحيح ابن حبّان: ١٣/ ٤٢٨، حديث ٦٠٦٣؛ ايضاح الفوائد: ٤/ ١٥٤؛ المستدرك على الصّحيحين: ٤/ ٤٤٥، حديث ٨٢١٩؛ سنن كبراى بيهقى: ٩/ ٣٤٣؛ مسند احمد: ٣/ ٣٣٥، حديث ١٤٦٣٧؛ جامع المدارك: ٣/ ١٢٤؛ مسند ابو يعلى: ٤/ ٣٢، حديث ٢٠٣٦؛ فيض القدير: ٥/ ٤٢٨. و نيز رسول خدا فرمود:« مداوا كنيد، ولى از داروى حرام استفاده نكنيد.»، ر ك: سنن ابى داود:
٤/ ٧، حديث ٣٨٧٤؛ سنن كبراى بيهقى: ١٠/ ٥؛ فتح البارى: ١٠/ ١٣٥؛ التمهيد ابن عبد البرّ: ٥/ ٢٧٣؛ فيض القدير: ٢/ ٢١٦؛ الدّراية فى تخريج احاديث الهدايه: ٢/ ٢٤٢، حديث ٩٨٢.
و ممكن است گفت كه عنايت مادّى هميشه واجب لازم و فراگير به حساب نمىآيد. و آن كسانى كه غمهايى بزرگتر از غمهاى جسمى دارند، ترجيح مىدهند، احيانا كه با شجاعت دردهاى جسمى را تحمّل كنند و به مداواى آنها نپردازند و يا با تصرّفات غيرمعمول و يا با سرسختى، همانطورى كه پيامبر ٦ اشاره كرده است:« نه رقّت مىورزند و نه به فال نيك مىگيرند و نه بسيار درشت خويند و بر پروردگارشان توكّل دارند.» ر ك: صحيح مسلم: ١/ ١٩٨، حديث ٢١٨ و ٢٢٠؛ صحيح بخارى:
٥/ ٢١٥٧، حديث ٥٤٧٨ و ٦١٠٧ و ٦١٠٧٥؛ صحيح ابن حبّان: ١٣/ ٤٤٧، حديث ٦٠٨٤؛ المسند المستخرج على صحيح مسلم: ١/ ٢٨٣، حديث ٥٢٣ و ٥٢٤ و ٥٢٧؛ موارد الظّمآن: ١/ ٦٥٨ و حديث ٢٦٤٦؛ سنن ترمذى: ٤/ ٦٣١، حديث ٢٤٤٦.