آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٩٢ - ب - نيت خوب
سزاوار است نسبت به او خالص باشد. بنابراين؛ به جاى اينكه در كنار اين شكل متوقّف شويم، به معناى عميقترى توجّه مىكنيم و مىخواهيم هدف خاصّ خودمان را با هدف شارع تطبيق دهيم. بنابراين؛ به استوار ساختن پايههاى نظام، عدالت و حق و حقيقت همّت مىگماريم، و به يك كلمه هدف ما آن خيرى است كه مىدانيم مقصود شرع همان است و يا اينكه حدس مىزنيم، هدف از پيش همان باشد.
و همچنانكه ديديم قرآن كريم غالبا هدف اراده پاك را در شكل اوّل مطرح مىكند، ولى علىرغم كمى موارد آن، نصوصى كه خير را در ذات خود بالاترين نمونه براى نيّت قرار مىدهد، بهطور صريح آمده است، و همچنين قرآن مؤمنان را بر جهاد در مقابل دشمنانشان وادار مىكند، نهتنها براى اطاعت از خدا، بلكه براى نجات مستضعفان: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ.»[١]، و براى اينكه اندازهاى براى رنجهاى سختى باشد كه اين افراد تحمّل مىكنند و انواع فريبكارىهايى كه كافران براى انحراف ايشان از دينشان به كار مىبرند: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ.»[٢].
باوجوداين، جهاد در راه خدا چيست؟ ... پيامبر ٦ و سلّم آن را براى ما در اين سخنان خود تعريف مىكند: «هركه براى اينكه كلمة اللّه، برترين باشد بجنگد، در راه خدا جنگيده است.»[٣].
بنابراين؛ كدام يك از اين دو موضع برترين موضع اخلاقى است؟
به نظر ما پاسخى كه به اين سؤال داده مىشود، شايسته است، گوناگون باشد به پيروى از اولويّتى كه به ايمان و يا به عقل داده مىشود.
و حقيقت اين است كه هرگز در نزد خردمندان پذيرفته نيست كه ما در بالاترين پلّكان
[١] - نساء( ٤) آيه ٧٥: چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكان مظلوم و بىدفاعى كه در چنگال ستمگران گرفتار شدهاند، مبارزه نمىكنيد؟ آيا عواطف انسانى شما اجازه مىدهد كه خاموش باشيد و اين صحنههاى رقّتبار را تماشا كنيد؟
[٢] - بقره( ٢) آيه ١٩٣: با آنها پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود، و دين مخصوص خدا باشد، اگر آنها( از اعتقاد و اعمال نادرست خود) دست بردارند،( مزاحم آنان نشويد، زيرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست.
[٣] - ر ك: صحيح مسلم: ٣/ ١٥١٢، حديث ١٩٠٣؛ صحيح بخارى: ٣/ ١٠٣٤، حديث ٢٦٥٤؛ المستدرك على الصّحيحين:
٢/ ١١٩، حديث ٢٥٢٠؛ سنن ابى داود: ٣/ ١٤، حديث ٢٥١٦؛ سنن كبرا: ٣/ ١٦، حديث ٤٣٤٣.