آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٨١ - ب - نيت خوب
در رساله ديگرى پس از معرّفى راه ديگرى كه بر مؤمن سزاوار است- وقتى كه به خدا قرض الحسنه مىدهد، با دادن مال خود به نيازمندان بايد به آن متعهّد و ملتزم باشد، اين است كه نبايد منتظر باشد تا در برابر اين عطايش پاداشى از طرف مقابل به او برسد و تشكّر نمايد، اگر اين عطا و بخشش را از دلش بيرون كرده است- مىافزايد: «و نفس وى اجر و پاداش آن را نجويد! گويا كه قبيح است، بگويد: پروردگارا! در مقابل اين عمل من تو چه مىدهى؟»[١].
امّا غزّالى سخنش از اين هم واضحتر و رساتر است، مىگويد: «امّا اطاعت خدا به نيّت بزرگ داشت او، به خاطر اينكه سزاوار اطاعت و عبوديّت است، براى شخص دلبسته به دنيا ممكن نيست و اين بالاترين و ارزندهترين نيّتهاست و كسى كه آن را درك كند، كمياب است تا چه رسد به كسى كه آن را عمل كند.»[٢]. و غزّالى آنگاه كه از احساس محبّت سخن مىگويد، ابتدا آن را در مرتبه بالايى از درك تعظيم و اجلال قرار مىدهد، زيراكه آن را از اوصاف خردمندان و بزرگترين پرهيزگاران مىشمارد و مىگويد: «اين گروه از پرهيزگاران غذا نمىخورند، مگر در راه تقرّب به خدا و ديدن عظمت او و گوش فرادادن به فرمان او و معرفتى كه شايسته اوست، و آنان به وسيله اين معرفت ديرى نمىپايد كه حقيقت همهچيز را مىفهمند، امّا ايشان در عبادتشان از ياد و فكر خدا و دوستى جمال و جلال او تجاوز نمىكنند.»[٣].
امّا آنچه مربوط به نظريّه غزّالى درباره احساس مؤمنان نسبت به خوف از عذاب و يا طمع در ثواب است، به زودى خواهيم ديد.
جز اينكه- آنطورى كه من مىدانم- پيش از شاطبى (متوفّاى سال ٧٩٠ ه) كسى اين درجهبندى را بيان نكرده است، و او با بحث دقيقى اين مقارنسازى اخير را بر عهده گرفته؛ همان مقارنهاى كه مىخواهد در حدّ لازم از معرفت را ما داشته باشيم و بدان وسيله تكليفمان را انجام دهيم و به مسبّباتى توجّه كنيم كه فرض بر آن است، آنها در نتيجه اداى تكليف پيدا مىشوند، و از سوى ديگر ما مىدانيم كه هدف شرع محقّق شدن آنهاست. و يا اينكه جريان برعكس آن است كه در آن صورت ما بايد نظرمان را به خود عمل متوجّه كنيم، نه آنكه خودمان را به هرچيزى غير از آن مشغول سازيم، و به عبارت ديگر، آنطورى كه خود شاطبى تعبير كرده،
[١] - ر ك: جواب المسائل: ٢١٠، از مجموع مسائل ترمذى.
[٢] - ر ك: احياء علوم الدّين غزالى: ٤/ ٣٦٣، چاپ حلبى.
[٣] - همان.