آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٢٩ - ب نيت و طبيعت فعل اخلاقى
البتّه درحالحاضر عناصر لازم را براى تفسير و توجيه تناقضى كه در آغاز اين بخش ذكر كرديم، در اختيار داريم. هرگاه ما نيّت بد را به حدّى از تأثير و فاعليّت و كارآيى برسانيم كه اراده پاكمان را به آن حد نرساندهايم. البتّه چنين به نظر مىرسد كه ما موضعى درباره دو مفهوم مختلف براى ارزش يك عامل باطنى داريم كه گاهى ظاهر مىشود و گاهى در برابر عنصر مادّى مخفى مىگردد، و ما هماكنون مىدانيم اين دو حكم صادر نمىشود، مگر از يك مبدأ واحد، به اين معنى كه امكان اقتضاى شكل و مادّه حكم باهم وجود دارد. بنابراين؛ هرگاه ما يكى از دو عنصر را ناقص كنيم، به يقين با خلأيى كه آن عنصر ناقص بهجا مىگذارد، فاعليّت آن در عمل اخلاقى و در عجز عنصر ديگر باقيمانده از اينكه وحدت فضيلت كاملى را ايجاد كند، به خوبى ظاهر مىگردد.
واقعيّت اين است كه خير اخلاقى در مجموع منحصر در حالت باطنى محض و همچنين در حالت ظاهرى محض نيست، بلكه منحصر در انتقال از يك حالت به حالت ديگر است، و آن انتقال براى آن است كه شايستگى عنوان خير را داشته باشد، براى اين منظور بايد هردو عنصر، بهطور مساوى باهم ضميمه گردد، و نيازى نيست كه ما بر ناتوانى عنصر مادّى تأكيد كنيم. با اين توضيح كه عمل ظاهرى محض عملى است كه شايسته انسان غافل و كوتاه فكرى است كه هم چون ابزارى گاهى خدمات مفيدى براى اجتماع انجام مىدهد، ولى بدون اينكه علاقهاى به شخصيّت افراد جامعه داشته باشد. و برحسب تعبير كانت، اكنون اين شخص مىتواند براى خودش جايگاه شرعى زيادى داشته باشد، ولى به هيچ وجه نمىتواند ضمانت اخلاقى پيدا كند.
جز اينكه برهان بر قضيه ديگر، به عنوان يك مشكل مهمّى آشكار مىشود، آيا عنصر روانى تنها عنصر جوهرى و حقيقى تكليف است، اگر تمام تكليف هم نباشد؟ ... اين تفكّر بهطور عام يك طرز تفكّر قطعى و مسلّم است، تا آنجا كه از باب دورانديشى جا دارد كه ما درباره آن ترديد كنيم، و يا اينكه برخى از قيد و شرطهايى براى آن قرار دهيم. باوجوداين نياز به برخى از محدوديّتهاى ضرورى دارد.