آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٤٣١ - الف - مجازات الهى در دنيا
يَصْنَعُونَ.»[١]، «ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا.»[٢].
و در جاهاى ديگر قرآن كريم، اين دگرگونى را در نهايت يا به زيادى آرامش و رفاهى كه مردم در برابر آينده خود مىديدند (درحالىكه قدرت خدا را فراموش كرده بودند)، تفسير مىكند، نظير اين آيه كه خداى سبحان مىفرمايد: «قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً.»[٣].
و يا اينكه كيفر به دليل سهلانگارى مردم در وظايف اجتماعى و احساس مسئوليّت
[١] - نحل( ١٦) آيه ١١٢: و خداوند( براى آنها كه ناسپاسى نعمت مىكنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را كه در نهايت امن و امان بود، با اطمينان در آن زندگى داشتند. انواع روزىهاى مورد نيازشان بهطور فراوان از هرجا به سوى آنها مىرسيد، امّا سرانجام اين آبادى( ساكنانش) كفران نعمتهاى الهى كردند و خدا لباس گرسنگى و ترس را به خاطر اعمالشان بر آنها بپوشاند.
[٢] - سبأ( ٣٤) آيه ١٧: اين كيفر را به خاطر كفرانشان به آنها داديم.
[٣] - كهف( ١٨) آيه ٣٥- ٤٢: من گمان نمىكنم هرگز اين باغ نابود شود و باور نمىكنم قيامت برگردد، اگر به سراغ پروردگارم باز گردانده شوم( و قيامتى در كار باشد)، جايگاهى بهتر از اينجا خواهم يافت. دوست( باايمان) وى گفت: درحالىكه با او گفتوگو مىكرد، آيا به خدايى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى، ولى من كسى هستم كه اللّه پروردگار من است و من هيچكس را شريك پروردگارم قرار نمىدهم، چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است،( چرا نگفتى) هيچ قوّت( و نيرويى) جز از ناحيه خدا نيست، اگر مىبينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم، شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد. و مجازات حسابشدهاى( صاعقه) از آسمان بر باغ تو فروفرستد، بهگونهاى كه آن را به زمين بىگياه لغزندهاى مبدّل كند، و اين چشمه و نهر جوشان را در اعماق آن فروبرد، آن چنانكه هرگز قدرت جستوجوى آن را نداشته باشى و تمام ميوههاى آن نابود شود، او مرتّبا دستها را به هم مىماليد و در فكر هزينههاى سنگينى بود كه در آن خرج كرده بود، درحالىكه همه بر باد رفته و بر پايهها فروريخته بود. و مىگفت: اى كاش احدى را شريك پروردگارم نمىدانستم، كسانى را جز خدا نداشت كه او را يارى دهند و نمىتوانست از خويشتن يارى گيرد و در اين هنگام( بود كه) ولايت و سرپرستى و قدرت از آن خداست، خداوندى كه عين حق است. اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را( براى مطيعان) دارد.