آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٠٨ - خاتمه مفهوم منطقى و قانون عملى و هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى فراهم آورند و يا نابود سازند
اختيارى كه دارد و مبادرت بر انجام كارى كه مالك مىباشد، شريك است. بنابراين چه كسى مىتواند چيزى را بر اين بيفزايد يا كارى از او سر بزند، بدون اينكه كموبيش خطا كند؟
آرى ما تا اينجا بين قانونگذار و شخص انجامدهنده عمل، نوعى از وابستگى را ثابت كرديم كه هركدام به موجب اين وابستگى بخشى از تعيين حدود وظيفه حسّى را عهدهدار است و در اين صورت شركت فرد در سلطه قانونگذارى نوعى از تعاون را تجسم مىبخشد كه اساسش تقسيم كار است، و آن تعاونى است كه هردو طرف بدون اينكه برخوردى داشته باشند، تكامل مىيابند و بهگونهاى است كه همچنان دو شريك مستقل از يكديگر باقى مىمانند، و جز در نيمه راه به هم نمىرسند.
و اينجا در حقيقت چيزى بيشتر و برتر وجود دارد كه در وقت ارتباطمان با قانون مقدّسى، وجدانمان آن را تجسّم مىبخشد و از آن پشتيبانى مىكند و آن را عين خودش قرار مىدهد، تا آنجا كه گويى در آفرينش حقايق ازلى سهمى دارد، اين از سويى.
و از سوى ديگر، ما به وسيله آميختگى با قواعد مقرّر گوناگون و تطبيق آنها بر موضع خويش، كارى به دور از نظر مولى انجام نمىدهيم، بلكه هركارى كه انجام مىدهيم در تحت قدرت او و زير نظر و مراقبت اوست.
ما همواره از او الهام مىگيريم، چنانكه اگر نقش آن همچون يك قانونگذارى در اعماق جانمان حتى در دقيقترين شكل تفصيلى خود به ما مىرسيد. و بدان وسيله مىتوانيم بگوييم كه بين شخص عملكننده و قانونگذار نهتنها نوعى مشاركت است، بلكه اتّحاد و يا بگو: يك درهم فرورفتگى بين دو اراده است.
بنابراين كدام فلسفه از فلسفههاى زمينى مىتواند چنين سازش مطمئنى را بين مطالب متفاوتى به صورت مطلق پديد آورد؟
به راستى كه- به عقيده ما- جز اخلاق دينى هيچچيز ديگرى هرگز از عهده اين مهم برنمىآيد و آن است كه به حق، اخلاق قرآنى به صورت كامل بدان وسيله استوار گشته است.