آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٠٦ - خاتمه مفهوم منطقى و قانون عملى و هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى فراهم آورند و يا نابود سازند
ما را محدود سازد، بلكه وضع شده است تا با روش خاصّى آزادى ما را بالنده كند و فايده يك قاعده مقرر، در درجه اوّل آن است كه بر خطاپذيرى ما بيفزايد و بدان وسيله از فرصتهاى خطا و اشتباهاتمان بكاهد؛ به جاى آنكه انديشه ما را به حال خود رها كند تا در جستجوى احكام درست در هر جهتى از جهات ممكن پراكنده شود، وانگهى يك قاعده وقتى كه ميدان تلاش ما را محدود مىسازد، هدفى جز تقويت اين تلاش و كوشش ما و افزايش ميزان كارآيى آن را ندارد، بسان جريان متوالى آب كه مجراى خودش را سوراخ مىكند و بيشتر جارى مىشود. بنابراين هر چه يك قاعده از امتداد آزادى ما را سلب كند، در جستجوى برترين راههاى انجام وظيفه، بر عمق آزادى ما مىافزايد.
از سوى ديگر نمىتوان گفت كه تنها يك وظيفه وجود دارد و بس، بلكه در كنار آميختن شرايط مختلف زندگى و دگرگونى مداوم آن، دستور اخلاقى بيشتر و متراكمتر مىگردد. و از پذيرش متقابل اين دو مجموعه، پيشروى آزادى ما گستردهترين فضا باز مىشود. براى اينكه مطلب را به خوبى هضم كنيم، بهطور استعاره مثالى از قواعد يك بازى را مطرح مىكنيم؛ در بازى شطرنج- به عنوان مثال- بديهى است كه جابجايى هر قطعه يك عمل سادهاى است، در حالىكه تابع قاعده مشخصى با دقت لازم است. با اين همه آيا ممكن است بگوييم كه اين دقت در قاعده باعث سلب آزادى بازيگر است؟ برعكس واقعيت معلوم، به اين ترتيب است كه هر بازيگر شطرنج مىتواند تا بىنهايت عمليات خودش را ادامه دهد، تا آنجا كه ترتيب عمل در دو نوبت مطلقا اتفاق نمىافتد كه همسان باشد. جز اينكه مهمترين توجّهات در اين ارتباط، آن است كه اصالت هر بازيگر در روش تطبيق وى با قانون بازى و در راستاى حركت دادنش هر قطعهاى از قطعات را آنقدر نهفته نيست كه در راستاى وارد ساختن ضربه به هر قطعه، بلكه در ايجاد انسجام ميان حركتها و جمع كردن قواى مختلف، نهفته است. اينجاست كه برجستگى و نبوغ بازيگر در حدس وى تجلى مىكند كه از ميان آن سرگردانى، كوتاهترين و امنترين راهها را براى رسيدن به نتيجه كشف مىكند.
چنين چيزى در نظام اخلاقى نيز پيش مىآيد: كه از ميان تكاليفى كه من بايد آنها را انجام دهم و هرروز بر من اداى آنها واجب است كه برخى از آنها در گردش و يا مربوط به زمان و شرايط خاصى است و برخى نيز جز يكبار در زندگى پيش نمىآيد، و تا وقتى است كه فرصت آن پايان نيافته است. و هريك از بدن، عقل، خانواده، وطن و ساير متعلقات من به وسيله قانون، يك تلاش