آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٩٥ - ١ - ريشههاى تعهد و الزام اخلاقى
به عبارت ديگر، آيا در نظر عقل و درك الهى نيز همينطور است؟ و آيا بنابراين ما در برابر خداى سبحان- حتّى پيش از دريافت اوامر الهى به دست پيامبرانش- وامدار و مسئوليم؟
اختلافهاى متكلّمان درباره اين نقطه از تعريف، بالا گرفته و پاسخهاى مختلفى نيز، از همان آغاز از طرف عقلگرايان (معتزله، و شيعه) كه بهطور كلّى روى اين نظريّه پا مىفشارند، داده شده است. اشاعره نيز كه به صورت مطلق منكر حسن و قبح عقلىاند، دلايلى آوردهاند و در حدّ فاصل ميان اين دو گروه ماتريدّيه[١] قرار دارند، كه حسن و قبح ذاتى را تنها در حدود واجبات اوّليه پذيرفتهاند.
ولى كيست كه اين مطلب را نداند كه طرفداران عقل (عقليّون) از متكلّمان اسلامى، درباره عصمت عقل زيادهروى كردهاند؟[٢] و آيا- دستكم- اين نوعى فشار و تحميل بر ادراكمان نيست؟
به اين مثال توجّه كنيد: در مسيرى كه انسان از آن راه بندگى خود را نسبت به آفريدگار انجام مىدهد، چنانچه كسى به حال خود گذاشته شود كه همين بندگى را- به دلخواه خود- تنظيم كند، همواره از دو صورت بيرون نخواهد بود: يا سرگردان و بلاتكليف مىماند و كارى را انجام نمىدهد و يا اينكه به هرنوع از انواع تخيّل و راه انحرافى خواهد رفت.
[١] - پيروان ابو منصور محمّد بن محمّد ماتريدى از متكلّمان بزرگ عامه است. وى با ابو الحسن اشعرى( رئيس اشاعره) در مسائل كلامى اختلاف داشت و مذهب او به معتزله نزديكتر است. در علم فقه پيرو ابو حنيفه بود و در سال ٣٣٣ ه ق در سمرقند درگذشته است.
ابن اثير در كتاب خود، الكامل فى التاريخ، در حوادث سال ٤٦٦ مىنويسد:« و هذا مما يستظرف ان يكون حنفىّ اشعريّا»؛ اين از عجايب روزگار است كه يك نفر حنفى مذهب، اشعرى باشد! ر ك: فرهنگ فرق اسلامى، ص ٣٧٩- م.
[٢] - نويسنده محقّق با همه سعهصدر و وسعت انديشه و آگاهىاش، در اينجا هم چون بيشتر دانشمندان عامه كه در مسائل اعتقادى اشعرى مذهبند- به شيعه نسبت تندروى يا غلوّ داده است و چنانكه در صفحات بعد خواهيم ديد، با توجيهاتى كه دارد و مثالهايى كه مىزند، اساسا ربطى به عقل شيعى، يعنى عقل سليم ندارد و يا مقام ثبوت را با مقام اثبات در مسئله، خلط مىكند، زيرا بحث معركه آراء جنبه اثباتى مسئله است كه اشاعره بر اين عقيدهاند كه افعال و اعمال آدمى ذاتا هيچ حسن و قبحى ندارد، بلكه منتزع از امر و نهى الهى است. ر ك: مير سيّد شريف جرجانى: شرح مواقف، ج ٨، ص ١٨١؛ امّا معتزله و شيعه( بخصوص) برخلاف اشاعره معتقدند كه افعال ذاتا متفاوتند؛ برخى خوب و برخى بد است و عقل مستقلا آنها را درك مىكند. البتّه هرگز نمىگويند همه آنها را مىتوانند درك كنند، بلكه معتقدند در مواردى جز توسّل به وحى راهى ندارد؛ مانند پارهاى از مثالهايى كه در متن كتاب حاضر آمده است. ر ك: مظفّر، دلايل الصدّق، ج ١، ص ٣٦١- م.