آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٣٨ - ٣ - تلاش و مدارا
مىخواستند با آن حضرت هجرت كنند، صهيب به جانب رسول خدا ٦ حركت كرد و جمعى از مشركان او را دنبال كردند و او از مركبش پياده شد و هرچه در جعبه تيرش داشت، بيرون ريخت و كمان به دست گرفت، سپس گفت: اى توده قريش! شما خوب مىدانيد كه من از بهترين تيراندازان شما هستم و به خدا سوگند كه دست شما به من نخواهد رسيد، مگر اينكه هرچه تير در جعبه دارم، تيراندازى كنم و آنگاه با شمشيرم آنچه توان در دستم مانده، بزنم و در نهايت هر كارى كه مىخواهيد بكنيد. گفتند: ما را به خانهات راهنمايى كن و هرچه در مكّه دارى، مال ما باشد تا ما دست از تو برداريم، و پيمان بستند كه اگر خانهاش را به آنها نشان دهد، او را ترك كنند، و او نيز اين كار را كرد. بديهى است كه اقتضاى تكليف اين نبود كه او انجام داد، ولى آن فداكاريى بود كه قران در آيات شريفه خود ثبت كرده و همان فداكارى كه رسول خدا ٦ او را ستوده است، موقعى كه صهيب به مدينه رسيد، پيامبر فرمود: «ابو يحيى، آن معامله سود داد، آن معامله سود داد!»[١]
و شايد ما با داستان دو برادر زخمخورده جنگ احد آشنا باشيم، يكى از آنها داستان را نقل مىكند كه من با برادرم در احد خدمت رسول خدا ٦ بوديم و هردو مجروح برگشتيم، وقتى كه مؤذّن رسول خدا ٦ اعلام كرد كه در پى دشمن بيرون رويد، من به برادرم يا او به من گفت: آيا ما جنگ به همراه رسول خدا را از دست بدهيم؟ به خدا سوگند ما مركبى نداريم كه سوار شويم و ما سخت مجروحيم. با اين همه با رسول خدا ٦ بيرون شديم و زخم من كمتر از او بود، پس هرگاه او مانده مىشد، من يك نوبت او را پشت مىكردم و يك نوبت پياده مىرفت تا به آنجا رسيديم كه مسلمانان رسيدند.[٢]
و لحظه ديگرى پرمحتوا و با هدف عالى در روايتى از جندع بن ضمره نقل شده است كه وى پيرمرد بود و سنّ زيادى داشت، وقتى كه دستور هجرت رسيد و كار برايشان سخت شد، با وجود علم ايشان بر اينكه در دين حرجى و تكليف ما لا يطاق نيست، به پسرانش گفت: من راه چارهاى
[١] - ر ك: اسباب النّزول واحدى، ص ٣٩، چاپ حلبى، و نيز به تفسير در المنثور سيوطى: ١/ ٢٤٠ و تفسير قرطبى: ٣/ ٢٠ و ٨/ ٢٦٧؛ تفسير طبرى: ٢/ ٣٢١؛ تفسير ابن كثير: ١/ ٢٤٨؛ المستدرك على الصحيحين: ٣/ ٤٥٠، حديث ٥٧٠٠؛ صفوة الصّفوة: ١/ ٤٣١؛ المعجم الكبير: ٨/ ٣٦، حديث ٣٧٠٧؛ السّيرة النّبويه: ٢/ ٢٢٤.
[٢] - ر ك: تفسير طبرى: ٤/ ١٧٦؛ تفسير ابن كثير: ١/ ٤٣٠؛ تاريخ طبرى: ٢/ ٧٥؛ السّيرة النّبويه: ٢/ ٥٢.