آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٠٤ - ج - بىهدفى نيت
عدل الهى است، به زودى دعوت به چيدن محصول عمل خود مىشود، و چون انسان مىآيد تا محصول خود را بطلبد، نمىگويد: من استحقاق آن را دارم، بلكه به آنچه وعده داده شده است.
بنابراين؛ آيا درخواست از جانب انسان اگر موافق با مشيّت قانونگذارى خداوند نباشد، چيزى جز هماهنگى با مشيّت مجازى پروردگار است؟
و در كنار اين مطلب دو حقيقت را بايد خاطرنشان كنيم كه كسى نمىتواند آنها را انكار كند، حتّى از جهت نگرش تشريعى، (نخست)- اينكه اين دو شاخه همانند: بيم و اميد، هردو در نظر دين دو صفتى هستند كه سزاوارند به خاطر ذاتشان منظور نظر باشند، زيراكه اينها نظير دو بال لازم براى صعود و بالا بردن ايمان و تقوا مىباشند. و همچنين درمىيابيم كه سنگدلى و قساوت آن در نظر تمام مردم دردى است كه همه منكران را فرامىگيرد. قرآن كريم نيز همانند تمام كتابهاى مقدّس دراينباره به تفصيل بحث كرده است.
و (حقيقت دوم)- اين است كه اين احساسات دينى، ممكن است خود از نظر شرعى انگيزههايى باشند براى انجام دادن اعمالى كه با آنها تناسب داشته باشد. و كسى نيست كه مخالف باشد در اينكه آلام و رنجهايى را كه مؤمن احساس مىكند و يا مىترسد از اينكه مبادا طبق معمول گرفتار آنها شود، اين موضعگيرى به مثابه موضعگيرى شخصى صوفى است كه در اين موارد همه امور خود را به خدا واگذار مىكند، درحالىكه يارى او را مىطلبد و احسان او را مىجويد!! و قرآن كريم نيز به صراحت ما را دعوت مىكند و مىفرمايد: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ.»[١]، و «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً.»[٢]، و سنّت نيز به ما مىآموزد كه: «پيامبر ٦ هرگاه كار بر او سخت مىشد، رو به نماز مىآورد.»[٣].
و هرگاه ما اين دو نكته را بپذيريم، باعث محدود شدن زمينه افراط و تفريط خواهد شد.
و در برابر اين مورد فرصت مقابل گشوده خواهد شد؛ در نقطه مهمّى، آنجا كه نقش
[١] - بقره( ٢) آيههاى ٤٥( و ١٥٣): از صبر( و پايدارى) و نماز كمك بگيريد.
[٢] - اعراف( ٧) آيه ٥٦: و خدا را با ترس و اميد بخوانيد!
[٣] - ر ك: مسند احمد: ٥/ ٣٨٨، حديث ٢٣٣٤٧، از طريق حذيفة بن يمان، با اين عبارت:« هروقت مشكلى پيش مىآمد، نماز مىخواند.».( مترجم عربى) ر ك: المعجم الصّغير: ١/ ١٢٠، حديث ١٧٢؛ شعب الايمان: ٣/ ١٥٤، حديث ٣١٨١؛ تعظيم قدرة الصّلاة: ١/ ٢٣١، حديث ٢١٢؛ صحيح ابن حبان: ٦/ ٣٦٩، حديث ٢٦٤٢.