آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٦٧ - ب - نيت خوب
انسان پرهيزگار را بدان وسيله توصيف مىكند و مىفرمايد: «وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى.»[١].
البتّه قرآن كريم در اين جهت به حدّى پيش مىرود كه مىفرمايد؛ كسى كه صدقه را مىگيرد، شخص مستمند نيست، بلكه خداى سبحان است: «هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.»[٢]، و پيامبر ٦ دراينباره تعبير جالبى دارد، آنجا كه مىفرمايد: «هركه از كسب حلال و درآمد پاك صدقهاى دهد، خداوند جز مال پاك را نمىپذيرد، گويى كه آن صدقه را در دست خداى رحمان قرار مىدهد، خداوند آن صدقه را بالنده مىكند، همانطورى كه شما فرزند شيرخوار و يا از شير گرفتهتان را تربيت مىكنيد، تا به قدر كوهى شود.»[٣].
بنابراين؛ از مجموع اين نصوص، تعريف كامل نيّت خوب مطابق مفهوم قرآنى نتيجهگيرى مىشود؛ و آن حركتى است كه بدان وسيله اراده پيروى از هرچه از روى ميل يا به اجبار، ظاهرى يا باطنى، تعديل مىشود، تا اينكه به سمتى روآورد كه فرمان را از او دريافت مىكند. به راستى اراده جدايى از مردم و از خود است و پيوستن به مثل اعلى و پاكترين و كاملترين الگو، يعنى خداى جلّ و علاست.
قرآن كريم بر تعداد نصوص معيّنى كه غالبا در عبارات فراگيرى نيامده است، بسنده نمىكند، براى اينكه «مثل اعلى» و بالاترين الگو را براى ما مطرح كرده، بر اين اساس كه او تنها موضوعى است كه بايد انسان او را مقابل چشمانش، نصب العين خود در هر كارى كه انجام
[١] - ليل( ٩٢) آيههاى ١٧- ٢٠: به زودى باتقواترين مردم از آن( آتش سوزان) دور داشته مىشوند، همان كسى كه مال خود را( در راه خدا) مىبخشد تا پاك شود، و هيچكس را نزد او حق نعمتى نيست تا بخواهد( بدان وسيله) او را جزا دهد. بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ است.
[٢] - توبه( ٩) آيه ١٠٤: خداوند توبه را از بندگانش مىپذيرد، زكات و يا صدقات ديگرى را( كه به عنوان كفّاره گناه و تقرّب به پروردگار مىدهند) نيز خدا مىگيرد، و خداوند توبهپذير و مهربان است.
[٣] - ر ك: موطاء مالك: ٢/ ٩٩٥، حديث ١٨٠٦؛ وسائل الشّيعه: ٦/ ٢٦٥، حديث ٥؛ صحيح مسلم: ٢/ ٧٠٢، حديث ١٠١٤؛ المسند المستخرج على صحيح مسلم: ٣/ ٩٠، حديث ٢٢٦٧؛ امالى طوسى: ٤٥٨؛ الجواهر السّنيه، شيخ حر عاملى، ص ٣٥٥؛ سنن ترمذى: ٣/ ٤٩، حديث ٦٦١؛ بحار الأنوار: ٧١/ ٤١٠، حديث ١٦؛ سنن دارمى: ١/ ٤٨٥، حديث ١٦٧٥؛ سنن كبرى:
٢/ ٣١، حديث ٢٣٠٤؛ مسند أحمد: ٢/ ٤١٨، حديث ٩٤١٣؛ التّمهيد ابن عبد البرّ: ٢٣/ ١٧٢، حديث ١٢٧.