آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٤٧٦ - كيفرهاى بدنى
- و احساس مىكنند كه تمام روابطى كه آنها را با بزرگان و پيروانشان ارتباط مىداد، قطع مىشود: «وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ.»[١].
- و خود را ناتوان مىبينند از اينكه دوباره در جريان زمان برگردند و به زمين مراجعت كنند: «وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.»[٢].
- به اين ترتيب پيشروى آنها راهى نيست، جز اينكه انگشتانشان را با بار سنگينى از اندوه گاز بگيرند: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا.»[٣]، «يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا.»[٤].
اينها آياتى بود كه مربوط به كيفر اخلاقى است (- ١٠١ الف و ٤١ ب).
كيفرهاى بدنى
اوّلا: ممكن است ما رنجهاى بدنى را كه پس از آخرين محاسبه ستمگران گرفتار آنها مىشوند، بر كيفرهاى ديگر مقدّم بداريم.
در شكل سلبى منحصر در محروميّتهاى مربوط به نيازمندىهاى ذاتى مىگردد، به اين ترتيب آنان گرسنه و تشنه مىمانند و هرگز چيزى پيدا نمىكنند تا تشنگى و گرسنگىشان را فروبنشانند: «لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً.»[٥]، «لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ
[١] - بقره( ٢) آيه ١٦٦(- يك ب): و دستشان از همهجا كوتاه مىشود.
[٢] - انعام( ٦) آيه ٢٧، شعرا/ ١٠٢، فجر/ ٢٤(- ٣ الف): اگر حال آنها را به هنگامى كه در روز رستاخيز در برابر آتش دوزخ قرار گرفتهاند، ببينى. تصديق خواهى كرد كه به چه عاقبت دردناكى گرفتار شدهاند، فرياد مىكشند، اى كاش براى نجات از اين وضع بار ديگر به دنيا برمىگشتيم و آيات پروردگار خود را تكذيب نمىكرديم و در صف مؤمنان قرار مىگرفتيم.
[٣] - فرقان( ٢٥) آيههاى ٢٧- ٢٩(- يك الف): روزى را كه ستمگر هردو دست خويش را از شدّت حسرت به دندان مىگزد، مىگويد: اى كاش!( با رسول خدا ٦) راهى را برگزيده بودم، واى بر من! كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم. او مرا از ياد حق گمراه ساخت، بعد از آنكه ياد حق به سراغ من آمده بود.
[٤] - فرقان( ٢٥) آيههاى ٢٧- ٢٩(- ١ آ).
[٥] - نبأ( ٧٨) آيه ٢٤، ٢٥: در آنجا نه چيز خنكى مىچشند( تا گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند)، و نه نوشيدنى گوارايى جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون.