آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٤٩ - الف - امكان عمل
براى اين منظور، يك نمونه حال برخى از كافران را مطرح كردهاند كه قرآن مجيد اعلان كرده است كه آنان به زودى در حال كفر مىميرند، از قبيل اين آيه: «سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ»[١]، و اين آيه: «سَأُصْلِيهِ سَقَرَ»[٢] البتّه به زودى چنين خواهد شد، هرچند كه پيامبر ٦ در راه هدايت ايشان نهايت تلاش و كوشش را به خرج دهد: «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ»[٣]
بنابراين، اين گروه از مردم نسبت به حقايقى كه از سوى خدا نازل شده است، با وجود كفر و انكار هميشگىشان تكليف كمترى نسبت به حقايق نازل از طرف خداوند ندارند، و حال اينكه آنها باوجوداين، كار محالى را انجام مىدهند:
اولا: چون هر امرى از امورى را كه خداوند بر انجام نگرفتن آن علم دارد، ممكن نيست انجام بگيرد.
ثانيا: چهبسا كه به اين وحى مخصوصى كه خداوند مقرّر مىدارد، هرگز ايمان نخواهند آورد و اين دو با يكديگر متناقض است، پس اينان داراى دو حالت ايمان و بىايمانى مىباشند.
فخر الدّين رازى اين برهان دوگانه را مطرح مىكند و درباره آن اقوالى چند را مىآورد، گويى كه گردنه سختى است كه عقلگرايان هرگز توان عبور از آن را ندارند.[٤]
علاوه بر اين، حتّى اگر اين مقدّمات را هم صادقانه فرض كنيم، در اين استدلال دوگانه، جز ضروب قياس كاذب چيزى را نمىبينيم.
آغاز استدلالها چيزى است كه از علم سابق الهى كمك مىگيرند كه خود بر نوعى از خلط بين «ممكن» و «واقع» و نيز بين «جوهر» و «وجود» استوار است، زيرا معناى اينكه چيزى موجود نيست و يا هرگز موجود نمىشود، اين نيست كه محال ذاتى مىباشد. بنابراين علم حق تعالى جوهر اشياء را تغيير نمىدهد تا چه رسد به وقوع آنها، البتّه اين واقع را مسلّم مىسازد، سپس از آن حكايت و تعبير مىنمايد، درحالىكه اگر هرچه را كه خدا مىداند موجود نيست محال باشد، به همين دليل پس بايد بگوييم هرچه را خدا مىداند كه موجود مىشود، ضرورتا بايد موجود
[١] - مسد( ١١١) آيه ٣:« و به زودى وارد آتش شعلهور و پرلهيب مىشود.»
[٢] - مدّثر( ٧٤) آيه ٢٦:« به زودى او را وارد سقر( دوزخ) مىكنيم.»
[٣] - بقره( ٢) آيه ٦:( آنها كه كافر شدند و در كفر و بىايمانى سخت و لجوجند)، براى آنها تفاوت نمىكند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد.»
[٤] - تفسير كبير، فخر رازى: ١/ ١٨٥.