شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٥ - سر طلب كردن موسى خضر را
كيقباد: (كى كَوِى: پادشاه، امير+ قباد كوات) پادشاه دوست داشتنى. (حاشيه برهان قاطع) در اين بيت كنايت از بزرگ، مهتر است.
خوف و رجا: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٦١٦/ ١.
آن: كيفيتى از جمال كه وصف شدنى نيست.
|
مرده گردد شخص كو بىجان شود |
خر شود چون جان او بىآن شود |
|
١٥١١/ ٤ آفتاب و ماه: استعارت از خضر و موسى. (چنان كه آفتاب از ماه نور مىگيرد موسى (ع) گويد من مىخواهم از خضر تعليم بگيرم.) ره زدن: مانع شدن، پيش راه گرفتن.
مَجمَعُ البَحرين: در قرآن كريم است: وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً: و آن گاه كه موسى جوان (شاگرد) همراه را گفت پيوسته خواهم رفت تا جاى به هم آمدن دو دريا سالهاى دراز راه مىروم. (كهف، ٦٠) گفتهاند مجمع البحرين درياى مشرق و مغرب است كه به جهان احاطه دارد و گفتهاند ملتقاى درياى فارس و روم است و گفتهاند آن جا كه آب شيرين و شور به هم رسد. (كشف الاسرار) ملتقاى درياى روم و فارس. (الميزان) و بعض شارحان اين تركيب را كنايت از خضر گرفتهاند كه علم لدنى و صورى را فراهم آورده بود. (كشف الاسرار) مَصحوب: همراه.
سلطان زمن: كنايت از آن بنده كه موسى او را ديد.
أجعَلُ الخِضرَ ...: خضر را سبب كار خود [تعليم] مىگردانم، يا اين، يا مىروم و سالها مىگردم.
از آن چه قرآن كريم در باره موسى (ع) و همراه او فرموده است با تعبيرى عارفانه كه خاص اوست و در ظاهر قرآن نيست گويد، كمال را حدى نيست و انسان هر چند پيش رود و دانش افزايد نبايد خود را منتهى به حساب آرد چنان كه موسى (ع) با رتبت پيمبرى پى خضر را گرفت تا از او علمى آموزد.