شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٤ - حكايت استر پيش شتر كه من بسيار در رو مىافتم و تو نمىافتى الا به نادر
راه دقيق: دشوار رو.
عَقبه: عَقَبَه، گردنه.
عثار: به سر در آمدن، به رو در افتادن.
شيخ كه از جانب خدا بدو افاضتى شده است، با ديده ينظر بنور اللَّه پايان كار را مىبيند و آن كه با اعتماد به علم جزئى خود قدم در راه مىنهد پيوسته در اشتباه افتد.
|
گر نخواهى هر دمى اين خُفت خيز |
كن ز خاك پاىِ مردى چشم تيز |
|
٣٣٧٢/ ٤
|
يَستَوِى الأعمَى لَدَيكُم وَ البَصير |
فِى المَقامِ وَ النُّزُولِ وَ المَسير |
|
|
چون جنين را در شكم حق جان دهد |
جذب اجزا در مزاج او نهد |
|
|
از خورش او جذب اجزا مىكند |
تار و پود جسم خود را مىتند |
|
|
تا چهل سالش به جذب جُزوها |
حق حريصش كرده باشد در نَما |
|
|
جذب اجزا روح را تعليم كرد |
چون نداند جذبِ اجزا شاهِ فرد؟ |
|
|
جامع اين ذرّهها خورشيد بود |
بىغذا اجزات را داند ربود |
|
|
آن زمانى كه در آيى تو زِ خواب |
هوش و حسّ رفته را خوانَد شتاب |
|
|
تا بدانى كآن از او غايب نشد |
باز آيد چون بفرمايد كه عُد |
|
ب ١٧٦١- ١٧٥٤ يَستَوِى الأعمَى: گرفته از قرآن كريم است: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ: بگو آيا نابينا و بينا يكساناند. آيا نمىانديشيد. (انعام، ٥٠) فِى المَقام وَ النُّزول ...: مقام به فتح «ميم» جاى قدم است و به ضم «ميم» جاى اقامت، و مقام (به فتح ميم) به معنى جاى اقامت نيز به كار رفته است. (در سكونت جاى و فرود آمدن و رفتن.) جذب اجزا: تغذيه كردن و رشد يافتن. «چون ماه پنجم از افتادن نطفه در رحم در آيد جنين از راه ناف كه به ناف مادر متصل است غذا بمكد و همچنين باشد تا روز زادن.» (رسائل اخوان الصفا، ج ٢، ص ٤٢٣) جذب اجزا تا چهل سال كردن: حد رويش جسم را در آدمى تا چهل سال دانستهاند و از آن پس تا پنجاه سالگى متوقف شود، سپس حالت تراجع دست دهد.