شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٦ - بقيه قصه آن زاهد كوهى كه نذر كرده بود كه ميوه كوهى از درخت باز نكنم و درخت نفشانم و كسى را نگويم صريح و كنايت كه بيفشان آن خورم كه باد افكنده باشد از درخت
كنايت: آوردن لفظى يا عبارتى و معنى لازم آن را خواستن، چنان كه گويند «درِ خانه فلان كس به روى همه باز است.» يعنى بخشنده و جوانمرد است.
مُرود: أمرود، گلابى.
مُنتَعش: (اسم مفعول از انتعاش) در لغت به شده پس از بيمارى. و در اين بيت: باليده، شاداب معنى مىدهد.
استثنا: در لغت بيرون كردن جزئى از حكم كل كه پيش از آن آمده و در اين بيت مقصود «إن شاء اللَّه» گفتن است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٨/ ١) بر زدن: افزودن. وقتى پيمانى مىبنديد «إن شاء اللَّه» را بدان بيفزاييد.
كُلُّ اصباح ...: هر بامداد ما را شأنى تازه است و هيچ چيز از مراد ما به يك سو نمىشود. (همه چيز در فرمان ماست.) گرفته از قرآن كريم است: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ. (رحمن، ٢٩) دل همچون پرى است: اشارت است به حديثى كه در احاديث مثنوى (ص ٨٠) از مسند احمد و احياء علوم الدين آمده است: إنَّ هَذَا القَلبَ كَرِيشَةٍ بِفَلاةٍ مِنَ الأرضِ يُقِيمُها الرِّيحُ ظَهراً لِبَطنٍ: اين دل همچون پرى است به دشتى از زمين كه باد آن را به پشت رو مىگرداند.» صَرصَر: تند باد.
قازغان: قزغان (تركى): ديگ بزرگ.
آب جوشان در قازغان: لَقَلبٌ ابنِ آدَمَ أشَدُّ انقلاباً مِنَ القِدرِ اذا اجتَمَعَت غَلياً. (احاديث مثنوى، ص ٨٠، از مسند احمد) عطب: هلاكت، تباهى.
وَتَد: ميخ.
چشم باز ...: نظير:
|
چشم باز و گوش باز و اين ذُكا |
خيرهام در چشم بندى خدا |
|
١١٠٩/ ٣ مثل كسى است كه به قوّت تن و قدرت انديشه خود فريفته شود، و بر كارى عزم كند حالى كه بايد در همه حال متوكّل بر خدا باشد و در هر تصميم كه گيرد خواست خدا را