شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٧ - رفتن خواجه و قومش به سوى ده
تَصِحُّوا.» «سافِرُوا تَغنَموا.» و هم از آن حضرت از رسول خدا ٦ آمده است كه «سافِرُوا تَصِحُّوا وَ جاهِدُوا تَغنَموا و حجُّوا استغنوا.» (محاسن برقى، ج ٢، ص ٣٤٥، و نگاه كنيد به: امثال و حكم) كيخسرو: پادشاه بزرگ. نيز نام پسر سياوش، سومين پادشاه ايران از سلسله پادشاهان كيانى. نيز لقب بعض پادشاهان اين سلسله.
كيخسرو شدن ماه: اشارت است بدان كه ماه چون به چهاردهمين شب رسد درخشندگى آن به كمال بود.
خسرو شدن: كنايت از به كمال رسيدن.
بَيدَق: معرّب پياده.
فَرزين: معرّب وزير. وزير كلمهاى است معرّب. هر دو كلمه از اصطلاحات شطرنج است.
پياده در بازى تنها مىتواند يك خانه پيش رود و چون هفت خانه را پيش رود، در خانه هشتم حركت او مانند حركت وزير خواهد بود: «پياده عاج [چون] عرصه شطرنج به سر مىبرد فرزين مىشود.» (گلستان سعدى، ص ١٥٩) و نظير اين معنى است اين دو بيت:
|
دَعنِى أسِر فِى البِلادِ مُبتَغِياً |
فَضلَ ثَراءٍ مَتَى يَفِر زانَا |
|
|
فَبَيدَقُ النَّطعِ وَ هُوَ أحقَرُ ما |
فِيهِ إِذا سارَ صارَ فَرزانا |
|
بگذارم تا در پىِ ثروت افزون در شهرها سفر كنم كه هر گاه ثروت افزون گردد زينت دهد، كه پياده شطرنج كه خردترين (مهره) در نطع است چون بگردد وزير شود. (ابو مروان تميمى، متنبّى، و سعدى، ص ١٨٥، به نقل از توضيحات دكتر يوسفى، گلستان سعدى، ص ٤٨٧) از سفر يابيد يوسف: اشارت است بدان كه چون يوسف (ع) از كنعان به مصر افتاد، به پادشاهى رسيد.
روى از آفتاب سوختند: مقصود خواجه و فرزندان اوست، كه تحمّل گرمى آفتاب كردند.
از اختر راه آموختن: در قديم كاروانيان شبها به راهنمايى ستارگان جهت را مىيافتند.
كنايت از آن كه روز و شب در راه پيمودن دچار مشقت بودند. و در آن تعريضى است به آنان كه از شهر (شيخ و اصل) دور مىافتند و گمراه مىشوند. (نگاه كنيد به: شرح