شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٧ - فسخ عزايم و نقضها جهت با خبر كردن آدمى را از آن كه مالك و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناكردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم كردن دارد تا باز عزمش را بشكند تا تنبيه بر تنبيه بود
حُفَّتِ الجَنَّه: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٨٢٧/ ٢.
اشكسته پا: كنايت از انجام نشده. بر نيامده.
كسى كه كام او رواست: خداست كه همه قدرتها از اوست. هر چه خواست اوست تحقق مىيابد. گرفته از قرآن كريم است: فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً. (فصلت، ١١) اراده پروردگار اقتضا مىكند گاه آن چه بنده خواهد تحقق يابد و گاه از رسيدن بدان محروم ماند، تا در ميان اميد و نوميدى به سر برد، و بداند ديگرى است كه آرزويش را بر مىآورد يا از روى مصلحتى نوميدش مىسازد.
آنان كه حق را شناخته و خود را هيچ انگاشتهاند، عاشق اويند و براى رسيدن بدو در تكاپويند. و آنان كه خود را چيزى مىانگارند از آن نوميدىها عبرت مىگيرند و رو به درگاه او مىآرند. دستهاى را شوق وصال به كوى او مىبرد و دستهاى را بند اضطرار به سوى او مىكشاند. تفصيل بيشتر در بيتهاى آينده است.