شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٥ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان
آن چه كردهاند پشيمان نيستند.) به علم: آنان را از زشتى كارشان آگاه كردن و بر نافرمانى بيم عذاب دادن.
پاره دوز: وصله كننده كه پارچه پاره را با افزودن پارههايى ترميم كند. نيز كسى كه پاى افزارها را وصله كند. و در اين بيت معنى آگاه از رنج درونى بيمار مىدهد. (با هر كس در خور او رفتار مىكنم.)
|
درشتى و نرمى به هم در به است |
چو رگزن كه جراح و مرهم نه است |
|
(بوستان سعدى، ص ٤٥) سرِّ مرد: آن چه در نهاد او نهفته است. آن چه خداوند از ازل در طبيعت او نهاده.
نُهَى: جمعِ نُهيه: خرد.
أصلُها ثابِتَ: گرفته از قرآن كريم است: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ: آيا نديدهاى خدا چگونه مثل زد، سخنى پاكيزه همانند درختى پاكيزه كه ريشه آن استوار است [در زمين] و شاخه آن در آسمان است. (ابراهيم، ٢٤) از دل به دل روزنه است: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤٤٩/ ٢.
مَساغ: گذرگاه. (در روشنى دادن يك چراغاند.) چنان كه ديديم وكيل صدر جهان از دورى صدر، به جان آمد و با همه خطرى كه در راه او بود قصد ديدن وى كرد و منع مردمان او را مانع نگرديد، چرا كه آتش عشق درون او را مىسوخت و هر دم شعله آن مىافروخت. عشق از دو سو است. عاشق شيفته رسيدن به معشوق است و معشوق را بدو التفات. و در اين داستان نكته ديگرى نهفته است و آن اينكه رحمت پروردگار خاص بندگان گنهكار است گناهكارى كه به خطاى خود واقف شود و در مقام عذر خواهى بر آيد حق تعالى بر او ببخشد و عذابش نكند و از خود دور نسازد كه: قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً. (زمر، ٥٣)
|
هيچ عاشق خود نباشد وصل جو |
كه نه معشوقش بود جوياى او |
|
|
ليك عشق عاشقان تن زه كند |
عشق معشوقان خوش و فربه كند |
|
|
چون در اين دل برق مهر دوست جَست |
اندر آن دل دوستى مىدان كه هست |
|