شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٢ - رسيدن بانگ طلسمى نيم شب مهمان مسجد را
|
آن زرى كين زر از آن زر تاب يافت |
گوهر و تا بندگى و آب يافت |
|
|
آن زرى كه دل از او گردد غنى |
غالب آيد بر قمر در روشنى |
|
|
شمع بود آن مسجد و پروانه او |
خويشتن در باخت آن پروانه خو |
|
|
پر بسوخت او را و ليكن ساختش |
بس مبارك آمد آن، انداختش |
|
|
همچو موسى بود آن مسعود بخت |
كآتشى ديد او به سوى آن درخت |
|
|
چون عنايتها بر او موفور بود |
نار مىپنداشت و خود آن نور بود |
|
|
مردِ حق را چون ببينى اى پسر |
تو گمان دارى بر او نارِ بشر |
|
|
تو ز خود مىآيى و آن در تو است |
نار و خار ظنّ باطل اين سو است |
|
|
او درخت موسى است و پُر ضيا |
نور خوان نارش مخوان بارى بيا |
|
|
نه فطام اين جهان نارى نمود |
سالكان رفتند و آن خود نور بود |
|
|
پس بدان كه شمع دين بر مىشود |
اين نه همچون شمع آتشها بود |
|
|
اين نمايد نور و سوزد يار را |
و آن به صورت نار و گل زُوّار را |
|
|
اين چو سازنده ولى سوزندهاى |
و آن گهِ وُصلت دل افروزندهاى |
|
|
شكلِ شعله نور پاك سازوار |
حاضران را نور و دوران را چو نار |
|
ب ٤٣٧٤- ٤٣٥٧ به خاطر آمدن: مورد توجه قرار گرفتن. (چون نام زر به ميان آيد، ظاهر پرستان زر ظاهرى را تصور مىكنند.) اسفال شكستن كودكان: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٢٧٦/ ٣.
بل: ولى، اما.
زَر مضروب: زر سكه خورده. زر مسكوك.
زر مضروب ضرب ايزدى: استعارت از عنايت و لطف حق تعالى.
ساختن: سازوار بودن، به كار آمدن.
انداخت: تدبير. «اين انداخت از حزم و پيش بينى دور است.» (مرزبان نامه، به نقل از لغت نامه) آتش موسى و درخت: اشارت است بدان چه در قرآن كريم (سورههاى طه: ١٠، نمل: ٧، قصص: ٢٩) آمده است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٨٦٩/ ٢، به بعد.)