شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٩ - تفسير يا جبال أوبي معه و الطير
آب چشم او گياه برست. چهل شبانه روز در سجود بود. (قصص الانبياء جويرى) (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل آيه ٣٣ سوره ص) قَوّال: قول خوان. غزل خوان كه در مجالس سماع صوفيان آوازهاى سوزناك مىخواند.
اكنون نمونه اين قوّالان در شبه قاره به سر مىبرند و غزلهاى حافظ، مولوى، و ديگر شاعران فارسى زبان را مىخوانند.
باد پيمايى كردن: آواز سر دادن، هم خوانى.
صافى جسد: از جسم رسته كه در بند جسم و پرورش آن نيست. (ولى كامل) پيمبران و اولياى حق خود را به خدا سپردهاند، لاجرم خدا تصرف در اين جهان را خاص آنان گردانيده است. جماد با آنان سخن مىگويد، كوه با آنان هم آواز مىشود، اما گرفتاران حس از عالم آنان بىخبرند.
|
انبيا را در درون هم نغمههاست |
طالبان را ز آن حيات بىبهاست |
|
|
نشنود آن نغمهها را گوش حس |
كز ستمها گوش حس باشد نجس |
|
|
نشنود نغمه پرى را آدمى |
كو بود ز اسرار پريان اعجمى |
|
١٩٢١- ١٩١٩/ ١
|
گوش را نزديك كن كآن دور نيست |
ليك نقل آن به تو دستور نيست |
|
١٩٢٩/ ١