شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٤ - بيان آن كه رفتن انبيا و اوليا به كوهها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف تشويش خلق نيست بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن
بيان آن كه رفتن انبيا و اوليا به كوهها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف تشويش خلق نيست بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن
|
آن كه گويند اوليا در كُه بُودند |
تا ز چشمِ مردمان پنهان شوند |
|
|
پيش خلق ايشان فراز صد كُهاند |
گام خود بر چرخ هفتم مىنهند |
|
|
پس چرا پنهان شود كُه جو بود |
كو ز صد دريا و كُه ز آن سو بود |
|
|
حاجتش نبود به سوى كُه گريخت |
كز پيَش كُرّه فلك صد نعل ريخت |
|
|
چرخ گرديد و نديد او گَردِ جان |
تعزيت جامه بپوشيد آسمان |
|
|
گر به ظاهر آن پرى پنهان بود |
آدمى پنهانتر از پريان بود |
|
|
نزد عاقل ز آن پرى كه مُضمر است |
آدمى صد بار خود پنهانتر است |
|
|
آدمى نزديك عاقل چون خفى است |
چون بود آدم كه در غيب او صفى است |
|
ب ٤٢٥٥- ٤٢٤٨ در كُه بودن اوليا: هجويرى نويسد: «الوَلِىُّ قَد يَكُونُ مستوراً وَ لا يَكُونَ مَشهُوراً.» (كشف المحجوب، ص ٢٧٤)
|
صد هزاران پادشاهان نهان |
سر فرازاناند ز آن سوى جهان |
|
|
نامشان از رشك حق پنهان بماند |
هر گدايى نامشان را بر نخواند |
|
٩٣٢- ٩٣١/ ٢ فراز صد كه بودن: كنايت از مقام بسيار والا داشتن.
كُه جو: كنايت از عزلت گزين. گوشه گير.
كُرّه فلك: اضافه مشبه به به مشبّه.
نعل ريختن: كنايت از بسيار دويدن و به مقصود نرسيدن.
جان: استعارت از ولى حق.