شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٠ - تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا، به اضطراب و بىقرارى نخود و ديگر حوايج در جوش ديگ و بر دويدن تا بيرون جهند
|
تو را تنت خوشه است و پيرى خزان |
خزان تو بر خوشه تنت زد |
|
(ناصر خسرو)
|
اندر انبان مىفشارد نيك و بد |
دانههاى دُرّ و حبّاب نخود |
|
٤٩/ ٥ ليكن به تشديد «خاء» (چنان كه در بيت مورد بحث است) در جايى نيافتم.
كفليز: كفچليز، كف گير.
آتش كنى: آتش كردن، داغ كردن.
مكروه: ناخوش، ناپسند.
امتحان: آزمودن، رنج دادن.
رحمت بر غضب سابق بودن:
|
ز آن كه اين دَمها چه گر نالايق است |
رحمت من بر غضب هم سابق است |
|
٢٦٧٢/ ١ اهل امتحان گرديدن: قابل آزمايش شدن مورد. آزمايش واقع گشتن.
نخود در كشتزار، از باران و آفتاب نيرو مىگيرد و پرورده مىشود تا در ديگ در خور پختن گردد، سپس به خوراكى مبدل شود كه تن را نيرو بخشد. آن پرورده شدن رحمت است و در ديگ افتادن و سوزش ديدن قهر و آزمايش. كه در خور آميختن با جان هست يا نه.
|
باز لطف آيد براى عذر او |
كه بكردى غسل و برجَستى ز جو |
|
|
گويد اى نخود چريدى در بهار |
رنج مهمان تو شد نيكوش دار |
|
|
تا كه مهمان باز گردد شكر ساز |
پيش شه گويد ز ايثار تو باز |
|
|
تا به جاى نعمتت منعم رسد |
جمله نعمتها برد بر تو حسد |
|
|
من خليلم تو پسر پيش بِچُك |
سر بنه إنِّى أرانِى أذبَحُك |
|
|
سر به پيش قهر نه دل برقرار |
تا ببرّم حلقت اسماعيل وار |
|
|
سر ببرّم ليك اين سر آن سرى است |
كز بريده گشتن و مُردن برى است |
|
|
ليك مقصود ازل تسليم توست |
اى مسلمان بايدت تسليم جُست |
|
|
اى نخود مىجوش اندر ابتلا |
تا نه هستى و نه خود ماند تو را |
|