شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣ - باقى قصه اهل سبا
شَينُنا ...: زشتى ما، ما را بهتر است. بگير زينت ما را.
يَطلُبُ الإنسانُ ...: آدمى در تابستان زمستان را مىجويد، و چون زمستان آيد آن را نمىپسندد.
فَهوَ لا يَرضى ...: پس هميشه او به هيچ حالى خشنود نيست. نه به تنگى، نه به زندگى فراخ.
قُتِلَ الإنسانُ ما أكفَرَهُ: كشته باد آدمى! چه ناسپاس است. (عبس، ١٧) در المنهج القوى و شرح انقروى و به پيروى از آن دو در شرح نيكلسون، و برخى شرحها آمده است كه اين دو بيت مولانا گرفته از امرءُ القَيسَ است:
|
يَطلُب الإنسانُ فِى الصَّيفِ الشّتا |
فَإذا جَاءَ الشّتا أنكَر ذا |
|
|
قُتِلَ الإنسانُ ما أكفَرَهُ |
فَهوَ لا يَرضَى بِحَالِ أَبَداً |
|
آشنايان به ادب عرب مىدانند اين شعرها سرودهء سالها پس از اسلام است، نه امرء القيس و نه هيچ شاعر عهد جاهلى اين شعرها را نسروده است.
كُلَّما نالَ ...: هر زمان به هدايتى رسد آن را منكر شود. هر زمان به رستگاريى نائل شود آن را ناديده مىگيرد.
اقتُلُوا أنفُسَكُم: گرفته از قرآن كريم است وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ: و هنگامى كه موسى مردم خود را گفت اى مردم من، شما با گزيدن گوساله [به خدايى] بر خود ستم كرديد پس باز گرديد به آفريدهتان پس بكشيد خود را اين بهتر است شما را نزد آفريدگارتان. (بقره، ٥٤) سَنِى: برجسته، گزيده.
خار سه سو: خار خسك. كنايت از آسيب رسانى كه نرمى نداشته باشد، كه در آن هموارى نباشد، چنان كه خار سه سو را به هر جانب كه نهند بُرنده است.
مردم سبا كفران نعمت حق كردند. گفتهاند خدا سيزده پيمبر براى راهنمايى آنان فرستاد (تفسير ابو الفتوح رازى)، ليكن آنان بر كفران افزودند، و حق تعالى نعمت را از ايشان نبريد تا در نافرمانى طغيان كنند، و اين استدراج است، و معنى استدراج نوشته شد. (نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزو دوم از دفتر دوم، ص ٤٤٩) پيمبران