شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٤ - لاابالى گفتن عاشق، ناصح و عاذل را از سر عشق
|
كيست كز ممنوع گردد ممتنع |
چون كه الإَنسان حَرِيصٌ ما مُنِع |
|
٣٦٥٩/ ٦ دانشمند تو: كنايت از دارنده علم ظاهرى.
بو حنيفه: نعمان ثابت (تولد ٨٠ ه. ق، وفات ١٥٠) پيشواى حنيفان.
شافعى: محمد بن ادريس (تولد ١٥٠ ه. ق، وفات ٢٠٤) پيشواى شافعيان.
درس نكردن: نياموختن، فرا نگرفتن. نظير:
|
و آنكه او آن نور را بينا بود |
شرح او كى كار بو سينا بود |
|
٥٠٦/ ٤
|
منصور بر سر دار اين نكته خوش سرايد |
از شافعى مپرسيد امثال اين مسائل |
|
تهديد به كشتن كردن: ابن فارض راست در اين معنى:
|
وَ إنِّى إلَى التَّهدِيدِ بِالمَوتِ راكِنٌ |
وَ مِن هَولِهِ أركانُ غَيرِىَ هَدَّتِ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٥٧) (من به ترساندن از مرگ خوى گرفتهام، حالى كه اركان جز من، از بيم آن درهم ريخت.) عَشرَةً أمثالَها: گرفته از قرآن كريم است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها:
آن كه كار نيك كرده او را ده برابر است.» (انعام، ١٦٠)
|
نيم جان بستاند و صد جان دهد |
آن چه در وهمت نيايد آن دهد |
|
٢٤٥/ ١ اقتُلُونى: گفته حلاج است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٩٣٤/ ١ به بعد) يا مُنِيرَ الخَدّ ...: اى رخشنده رخسار، اى روان جاودانى، جان مرا بگير و ديدار نصيبم گردان.
لِى حَبيبٌ ...: مرا دوستى است كه دوستى او درونم را بريان مىكند. اگر خواهد بر ديده من راه رود، رود.
بيم مرگ كسانى راست كه زندگى را تنها در اين جهان مىبينند، آن كه خدا را شناخته است و به او عشق مىورزد، از مردن تن باكى ندارد. بلكه مردن تن را رها شدن از قفس و سفر به زندگى جاويد مىداند. او چنان مجذوب محبوب است كه خواهد در راه او كشته